اللهم عجل لولیک الفرج

انتشار معارف و فضایل اهل بیت علیهم السلام

 
امام عصر عجل الله فرجه و صحیفه سجادیه
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
 

علامه محمد تقی مجلسی (مجلسی پدر،متوفی 1070 ه.ق) در کتاب "روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه "جلد چهاردهم صفحه 419 ، در ضمن احوال متوکل بن عمیر، راوی صحیفه سجادیه، داستان تشرفشان به محضر مبارک حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) را نقل می نمایند که حضرت در این تشریف نسبت به اهتمام به صحیفه سجادیه سفارش می فرمایند .
ایشان می گویند: من در اوایل بلوغ طالب بودم مرضات خداوندی را و ساعی بودم در طلب رضای او و مرا از ذکر جنابش قراری نبود :
تا آن که دیدم در میان بیداری و خواب که صاحب الزمان صلوات الله علیه ایستاده در مسجد جامع قدیم که در اصفهان است قریب به طنابی که الان مدرس من است پس سلام کردم به آن جناب وقصد کردم که پای مبارکش را ببوسم پس نگذاشت مرا و گرفت مرا پس بوسیدم دست مبارکش را و پرسیدم از آن جناب مسائلی را که مشکل شده برمن 
آنگاه گفتم ای مولای من میسر نمیشود برای من که برسم به خدمت جناب تو پس عطا کن به من کتابی که همیشه عمل کنم به آن پس فرمود که من عطا کردم به جهت تو کتابی به مولا محمد تاج ومن در خواب او را میشناختم.
سپس فرمود برو بگیرید آن کتاب را از او . پس بیرون رفتم از در مسجدی که مقابل روی آن جناب بود ، به سمت داربطیخ که محله ایست در اصفهان . پس چون رسیدم به آن شخص و مرا دید گفت : تو را صاحب الامر علیه السلام فرستاده نزد من؟ گفتم : آری!
پس بیرون آورد از بغل خود کتاب کهنه ای .چون باز کردم آن را و ظاهر شد برای من که آن کتاب دعاست. پس بوسیدم آن را و بر چشم خود گذاشتم و برگشتم از نزد او و متوجه شدم به سوی صاحب علیه السلام و بیدار شدم و آن کتاب با من نبود.
پس شروع کردم در تضرع و گریه و ناله به جهت فوت آن کتاب تا طلوع فجر پس چون فازغ شدم از نماز و تعقیب ، در دلم چنین افتاده بود که مولانا محمد همان شیخ بهاءی است و نامیدن حضرت اورا به تاج به جهت اشتهار اوست در میان علما پس چون رفتم به مدرس او که در جوار مسجد جامع بود دیدم او را که مشغول است به مقابله صحیفه کامله و خواننده سید صالح امیر ذولفقار گلپایگانی بود .
پس ساعتی نشستم تا فارغ شد از آن کار و ظاهر آن بود که کلام ایشان در سند صحیفه بود لیکن به جهت غمی که بر من مستولی بود نفهمیدم سخن او و سخن ایشان را و من گریه میکردم سپس رفتم نزد شیخ و خواب خود را به او گفتم و گریه میکردم به جهت فوت کتاب پس : شیخ گفت بشارت باد تو را به علوم الهیه و معارف یقینیه و تمام آنچه همیشه میخواستی .
پس قلبم ساکن نشد بیرون رفتم با گریه و تفکر تا در دلم افتاد که بروم به آن سمتی که در خواب به آنجا رفتم پس چون رسیدم به محله دار بطیخ دیدم مرد صالحی را که اسمش آقا حسن بود و ملقب به تاج پس چون رسیدم به او سلام کردم بر او گفت : یا فلان کتاب وقفی نزد من است که هر طلبه که از آن میگیرد عمل نمی کند به شروط وقف و تو عمل میکنی به آن بیا و نظر کن به این کتب و هر چه را محتاجی به آن بگیر:
پس با او رفتم در کتابخانه او اول کتابی که به من داد کتابی بود که در خواب دیده بودم پس شروع کردم در گریه و ناله و گفتم مرا کفایت میکنم و در خاطر ندارم که خواب را برای او گفتم یا نه .
و آمدم نزد شیخ و شروع کردم در مقابله با نسخه او که جد پدر او نوشته بود از نسخه شهید و شهید رحمت الله نسخه خود را نوشته بود از نسخه ی عمید الروسا و ابن سکون و مقابله کرده بود با نسخه ابن ادریس بدون واسطه یا به یک واسطه و نسخه ای که حضرت صاحب الامر به من عطا فرمود از خط شهید نوشته شده بود و نهایت موافقت داشت با آن نسخه حتی بر نسخه های که در حاشیه آن نوشته شده بود .
و بعد از آن فارغ شدم از مقابله شروع کردند مردم در مقابله نزد من و به برکت عطای حجت علیه السلام صحیفه کامله در بلاد مانند آفتاب طالع در هر خانه و خصوصا در اصفهان زیرا که برای اکثر مردم صحیفه های متعدد است و اکثر ایشان صلحاء از اهل دعا شدند و بسیاری از ایشان مستجاب الدعوه و این آثار معجزاتی است از حضرت صاحب علیه السلام و آنچه خداوند عطا فرمود به من به سبب صحیفه ، احصای آن را نمیتوانم بکنم.
علامه محمد باقر مجلسی ( مجلسی پسر، متوفای 1110 ه ق ) در جلد 107 کتاب شریف بحارالانوار صحفه 43 و مرحوم محمد نوری (متوفای 1320 ه ق) در حکایت شصت وچهارم کتاب نجم الثاقب به این تشرف اشاره فرموده ند.