اللهم عجل لولیک الفرج

انتشار معارف و فضایل اهل بیت علیهم السلام

 
سلام بر محرم
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٥
 

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولین شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزن

پدرم گفت که در دامن مادر بودی

گفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی

خاطرم هست که چون ماه محرّم می شد

کوچه در کوچه ی این شهر پر از غم می شد

بوی نذری محرّم همه جا می پیچید

چشم ها نم نمک از داغ شما می بارید

خاطرم هست که در کوچه علم بندان بود

چشم ها صحن تماشای کمی باران بود

خاطرم هست همه نذر شما می کردند

همه با چایی شب هات صفا می کردند

بچّه ها یک طرفی تکیه به پا می کردند

همه خود را به جز از روضه جدا می کردند

آن زمان هر کسی از عشق شما دم می زد

سر در خانه ی خود پرچم ماتم می زد