اللهم عجل لولیک الفرج

انتشار معارف و فضایل اهل بیت علیهم السلام

 
رفتار عمربن خطاب با همسرش
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٤
 

با این که در روایت‌هاى بسیارى خوشرفتارى و آسان گرفتن بر اهل و عیال سفارش شده و نبى مکرم اسلام صلى الله علیه وآله نیز همواره با اهل و عیالش رفتار شایسته داشته است؛ اما متأسفانه عمر بن خطاب که خود را جانشین رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌دانست، بر خلاف این سیره الهی، با اهل و عیالش رفتار خشونت آمیز داشت و همواره آن‌ها را به هر بهانه‌اى کتک مى‌زد.

عَنِ الأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ ضِفْتُ عُمَرَ لَیْلَةً فَلَمَّا کَانَ فِى جَوْفِ اللَّیْلِ قَامَ إِلَى امْرَأَتِهِ یَضْرِبُهَا فَحَجَزْتُ بَیْنَهُمَا فَلَمَّا أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ قَالَ لِى یَا أَشْعَثُ احْفَظْ عَنِّى شَیْئًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ،صلى الله علیه وسلم، «لاَ یُسْأَلُ الرَّجُلُ فِیمَ یَضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَلاَ تَنَمْ إِلاَّ عَلَى وِتْرٍ». وَنَسِیتُ الثَّالِثَةَ

از اشعث بن قیس نقل شده است که گفت: شبى مهمان عمر بودم، نیمه‌هاى شب عمر از جایش حرکت کرد و زنش را کتک مى‌زد! بین آن دو قرار گرفته و مانع شدم. هنگامى که عمر به رختخوابش برگشت، گفت: اى اشعث! سخنى از من بشنو که از رسول خدا (ص) شنیده‌ام: کسى که همسرش را مى‌زند از وى نمى‌پرسند که چرا او را کتک زدى؟ و همیشه پس از خواندن نماز وتر بخواب؛ ولى سومى را فراموش کردم.

بدون شک، مطلبى که عمر بن خطاب به رسول خدا صلى الله علیه وآله نسبت مى‌دهد، واقعیت ندارد؛ چرا که کتک زدن و بد رفتارى با همسر، با روح اسلام و حتى با عقل و فطرت انسان در تضاد است. دین مبین اسلام براى زن ارزش ویژه‌اى قائل است و هرگز کتک زدن زن را جایز نمى‌داند. و نیز حتى یک روایت ضعیف وجود ندارد که رسول خدا صلى الله علیه وآله زنانش را زده باشد و یا حتى با آن‌ها با خشونت رفتار کرده باشد و حتى روایات بسیارى در منابع شیعه و سنى وجود دارد که رسول خدا همواره با خانواده خود مهربان و خوشرفتارترین شخص نسبت به همسران خود بود. ابن مجاه به نقل از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى‌کند که آن حضرت فرمود:

خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ وأنا خَیْرُکُمْ لِأَهْلِی.

بهترین شما کسى است که با خانواده اش بهترین باشد و من براى خانواده‌ام بهترینم.

 

النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم (متوفای405 هـ)، المستدرک على الصحیحین، ج 4، ص 194،


 
 
حضرت زهرا سلام الله علیها رکن علی علیه السلام
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤
 

بخشی از  سخنرانی ایت الله وحید خراسانی:

اولیاء آنهایی هستند که خداوند در وصف آنان فرموده است: «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ».  این نصّ قرآن است. تمام عالم، بدون استثنا، همه مبتلا به دو آفت هستند:  ترس و حزن. ترس از چه؟ از اینکه آنچه دارم، نبازم. حزن از چه؟ از اینکه  آنچه ندارم، چه جور به او برسم. همه در این بین، بین الخوف و الحزن گرفتار  هستند. حالا کسانی که به مقامی رسیده‌اند که « لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا  هُمْ یَحْزَنُونَ»، اینها کیان‌اند؟! این در قرآن است.
اما مفسّر قرآن خاتم پیغمبران (صلی الله علیه وآله) است. و بیان آن حضرت این است:
اولیاء الله کسانی هستند که «سَکَتُوا فَکَانَ سُکُوتُهُمْ  ذِکْراً وَ نَظَرُوا فَکَانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَةً وَ نَطَقُوا فَکَانَ  نُطْقُهُمْ حِکْمَةً وَ مَشَوْا فَکَانَ مَشْیُهُمْ بَیْنَ النَّاسِ  بَرَکَةً»؛ نظر آنها عبرت است. مشی آنها، قدم آنها برکت است. سکوتشان ذکر است. نطقشان حکمت است. اگر آجال مکتوبه‌ی الهیه بر آنها نبود، «لَمْ تَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ خَوْفاً مِنَ الْعِقَاب وَ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ».این اکسیر احمر کجا پیدا می‌شود؟! اینها همگی، من الأولین و الآخرین، رکنشان امیرالمؤمنین (علیه السلام) است! حالا آن کسی که خودش رکن  تمام اولیای خداست، باید دید رکن او کیست؛ رکن او هم فاطمه‌ی زهرا (سلام  الله علیها) است!


 
 
اسنادی در باب شهادت حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٦
 

سند شماره 1:

ابن قُولُوَیه قمی (متوفّای 367 هـ) در کتاب «کامل الزیارات» (ص 333، چاپ: المرتضویّه، نجف) از امام صادق‌علیه‌السّلام نقل می‌کند که جبرئیل‌علیه‌‌السّلام خطاب به رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله چنین خبر داد:
وَ أمّا ابنَـتُکَ فَـتُظلَمُ وَ تُحرَمُ وَ یُؤخَذُ حَـقُّها غَصباً الَّذِی تَجعَلُهُ لَها وَ تُضرَبُ وَ هِیَ حامِلٌ وَ یُدخَلُ عَلی حَرِیمِها وَ مَنزِلـِها بِغَیرِ إذنٍ، ثُمَّ یَمَسُّها هَوانٌ وَ ذُلٌّ، ثُمَّ لاتَجِدُ مانِعاً وَ تَطرَحُ ما فِی بَـطنِها مِن الضَربِ وَ تَمُوتُ مِن ذلِکَ الضَربِ...

و امّا دخترت؛ مورد ستم واقع می‌شود و محروم می‌گردد و حقّش غاصبانه گرفته می‌شود؛ همان حقّی که تو برایش قرار می‌دهی. و در حالی که باردار است، او را می‌زنند و به حریم و خانه‌اش بدون اجازه وارد می‌شوند.
سپس [از جهت ورود مهاجمان به خانه‌اش] به او خواری و ذلّت می‌رسد، بعد هم [مدافع و] بازدارنده‌ای نمی‌یابد و به جهت کوفته شدن، فرزندی را که در بطن دارد، فرو می‌اندازد و به دلیل آن ضربه، از دنیا می‌رود...

سند شماره 2:

شیخ صدوق (متوفّای 381 هـ) در کتاب «الأمالی» (ص 100، مجلس 24، چاپ: أعلمی، بیروت) از رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله نقل می‌کند که آن حضرت‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:
وَ إنِّی لَمّا رَأیتُها ذَکَرتُ ما یُصنَعُ بِها بَعدِی کَأنِّی بِها وَ قَد دَخَلَ الذُلُّ بَیتَها وَ انتُهِکَت حُرمَتُها وَ غُصِبَت حَـقُّها وَ مُنِعَت إرثُها وَ کُسِرَ جَنبُها (وَ کُسِرَت جَنبَتُها) وَ أسقَطَت جَنِینَها وَ هِیَ تُنادِی:
یا مُحَمَّداه! فَلا تُجابُ، وَ تَستَغِیثُ فَلا تُغاثُ...
فَتقدَمُ عَلَیَّ مَحزُونَةً مَکرُوبَةً مَغمُومَةً مَغصُوبَةً مَـقتُولَه.

هرگاه که او را می‌بینم، به یاد می‌آورم که بعد از من با او چه رفتاری می‌شود و همانند این است که من با او هستم و می‌نگرم که اهانت، وارد خانه‌اش شده و حرمتش هتک گردیده و حقّش غصب شده و ارثش گرفته شده است. پهلویش شکسته و جنینش سقط شده است.
این در حالی است که مرا به اندوه می خوانَد.
ولی جواب داده نمی‌شود و کمک می‌خواهد و کسی او را یاری نمی‌دهد...
سپس بر من وارد می‌شود در حالی که غصّه‌دار و داغدار و ناراحت است.
حقّ او را به ظلم گرفته‌‌اند و او را به قتل رسانده‌اند.

سند شماره 3:
محمّد بن جریر طبری امامی صغیر (متوفّای قرن 5 هـ) در کتاب «دلائل الامامه» (طبع قدیم: ص 45 / طبع جدید: ص 134، چاپ: مؤسّسه بعثت، قم) از امام صادق‌علیه‌السّلام نقل می‌کند که:
آنحضرت‌علیه‌السّلام فرمودند:
وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها أنَّ قُنفُذاً مَولی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعلِ السَیفِ بِأمرِهِ، فَأسقَطَت مُحسِناً وَ مَرِضَت مِن ذلِکَ مَرَضاً شَدِیداً...

و دلیل وفات آن بانو این بود که قُنفُذ ـ غلام خلیفه دوم ـ به دستور او با نعل شمشیر (آهنی که انتهای غلاف شمشیر است) بر آن بانو به شدّت ضربه‌ای زد؛ لذا محسن را سقط نمود و از این جهت، به سختی بیمار شد...

سند شماره 4:

محمّد بن جریر طبری امامی صغیر (متوفّای قرن 5 هـ) در کتاب «نوادر المعجزات» (طبع جدید: ص 97 ـ 98، چاپ: مؤسّسة الإمام المهدی‌علیه‌السّلام، قم) نقل می‌کند:
فَلَمّا قُبِضَ رَسُولُ اللهِ‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله وَ جَری ما جَری فِی یَومِ دُخُولِ القَومِ عَلَیها دارَها وَ إخراجِ ابنِ عَمِّها اَمِیرِالمُؤمِنِینَ‌علیه‌السّلام وَ ما لَحِقَها مِن الرَجُلِ أسـقَطَت بِهِ وَلَداً تَماماً وَ کانَ ذلِکَ أصلَ مَرَضِها وَ وَفاتِها.

وقتی رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله جان سپرد و آن ماجراها در روز وارد شدنِ جماعت به خانه آن بانو و بیرون کشاندن پسرعمویش امیرالمؤمنین‌علیه‌السّلام و آن بلایی که از ناحیه آن مرد به او رسید، اتّفاق افتاد؛ فرزند کاملی را سقط کرد و این مسأله، ریشه بیماری و وفات آن بانو بود.

سند شماره 5:
کفعمی (متوفّای 905 هـ) در کتاب «مصباح» (ص 522) نقل می‌کند:

إنَّ سَبَبَ وَفاتِهاعلیهاالسّلام هُوَ أنَّها ضُرِبَت وَ أسـقَطَت.

همانا سبب درگذشت آن بانو این است که وی ضربه خورد، کوفته شد و سقط جنین کرد