اللهم عجل لولیک الفرج

انتشار معارف و فضایل اهل بیت علیهم السلام

 
غریبترین مرد زمان
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠
 

او اخرین نور از سلاله پاک علی علیه السلام و زهرا سلام اله علیها است.کوفیان زمان او را خانه نشین کرده اند.با متاعی ناچیز او را مبادله کرده اند.اورا خشن جلوه داده اند.ولی ازهمه مهربانتر است.به دعای او زنده ایم و نفس میکشیم.در غربتی بزرگ به سر میبرد.اما کسی انتظار اورا نمیکشد.او مهدی علیه السلام است.سلام خدا بر او.


 
 
عزاداری صحیح
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠
 

مردم میگن محکم سینه نزنید درد میگیره.مسئولای مملکت البته بعضیاشون میگن پارچه سیاه توو محرم زیبایی شهرو خراب میکنه.بعضی عالم نماها میگن بلند گریه نکنید.سینتون رو کبود نکنید و از این جور حرفا.حالا کی راست میگه؟به حرف اینا گوش بدیم یا حرف اهل بیت علیهم السلام؟مگه اهل بیت علیهم السلام چی میگن؟بستگی داره پیرو مردم و مسئولین باشی یا امام صادق علیه السلام که میفرماید:باید برای مثل حسین علیه السلام صورت خراشید و گریبان چاک زد و بیتابی کرد.امام صادق بیشتر میفهمه یا مردم و مسئولا؟ادامه دارد............


 
 
روایات اهل سنت در مورد اشک ریختن بر ابی عبد الله علیه السلام
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۸
 

اما آنچه که در کتب اهل سنت در مورد اشک ریختن برای امام حسین علیه السلام موجود است در مورد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بوده است

ما در اینجا تنها عبارت ذهبی را که در بین اهل سنت به تعصب معروف است نقل می نماییم و قسمت های مهم را ترجمه می کنیم:

وقال الإمام أحمد فی مسنده ثنا محمد بن عبید ثنا شرحبیل بن مدرک عن عبد الله بن نجی عن أبیه أنه سار مع علی وکان صاحب مطهرته فلما حاذى نینوى وهو سائر إلى صفین فنادى اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاک قال دخلت على النبی صلى الله علیه وسلم وعیناه تفیضان فقال قام من عندی جبریل فحدثنی أن الحسین یقتل بشط الفرات وقال هل لک أن أشمک من تربته قلت نعم فقبض قبضة من تراب فأعطانیها فلم أملک عینی أن فاضتا وروى نحوه ابن سعد عن المدائنی عن یحیى بن زکریا عن رجل عن الشعبی أن علیاً قال وهو بشط الفرات صبراً أبا عبد الله وذکر الحدیث

وقال عمارة بن زاذان ثنا ثابت عن أنس قال استأذن ملک القطر على النبی صلى الله علیه وسلم فی یوم أم سلمة فقال یا أم سلمة احفظی علینا الباب لا یدخل علینا أحد فبینا هی على الباب إذ جاء الحسین فاقتحم الباب ودخل فجعل یتوثب على ظهر النبی صلى الله علیه وسلم فجعل النبی صلى الله علیه وسلم یلثمه فقال الملک أتحبه قال نعم قال فإن أمتک ستقتله إن شئت أریتک المکان الذی یقتل فیه قال نعم فجاءه بسهلة أو تراب أحمرقال ثابت فکنا نقول إنها کربلاء

عمارة صالح الحدیث رواه الناس عن شیبان عنه

وقال علی بن الحسین بن واقد حدثنی أبی ثنا أبو غالب عن أبی أمامة قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم لنسائه لا تبکوا هذا الصبی یعنی حسیناً فکان یوم أم سلمة فنزل جبریل فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم لأم سلمة لا تدعی أحداً یدخل فجاء حسین فبکى فخلته أم سلمة یدخل فدخل حتى جلس فی حجر رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال جبریل إن أمتک ستقتله قال یقتلونه وهم مؤمنون قال نعم وأراه تربته رواه الطبرانی

وقال إبراهیم بن طهمان عن عباد بن إسحاق وقال خالد بن مخلد واللفظ له ثنا موسى بن یعقوب الزمعی کلاهما عن هاشم بن هاشم الزهری عن عبد الله بن زمعة قال أخبرتنی أم سلمة أن رسول الله صلى الله علیه وسلم اضطجع ذات یوم فاستیقظ وهو خاثر ثم اضطجع ثم استیقظ وهو خاثر دون المرة الأولى ثم رقد ثم استیقظ وفی یده تربة حمراء وهو یقبلها فقلت ما هذه التربة قال أخبرنی جبریل أن الحسین یقتل بأرض العراق وهذه تربتها

وقال وکیع ثنا عبد الله بن سعید عن أبیه عن عائشة أو أم سلمة شک عبد الله أن النبی صلى الله علیه وسلم قال لها دخل علی البیت ملک لم یدخل علی قبلها فقال لی إن ابنک هذا حسیناً مقتول وإن شئت أریتک من تربة الأرض التی یقتل بها

رواه عبد الرزاق عن عبد الله بن سعید بن أبی هند مثله إلا أنه قال أم سلمة ولم یشک

وإسناده صحیح رواه أحمد والناس

وروی عن شهر بن حوشب وأبی وائل کلاهما عن أم سلمة نحوه

تاریخ الإسلام ذهبی ج5/ص102

احمد بن حنبل در مسندش گفته است که ... همراه علی می رفت وظرف آب حضرت را همراه داشت . پس وقتی به نینوا رسید – در حالیکه به صفین می رفت – پس صدا زد که ای ابا عبد الله در شط فرات صبر کن . گفتم این چه معنی دارد ؟ فرمودند : به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفتم وحال آنکه دو چشم ایشان (مانندچشمه) می جوشید . پس به من فرمودند که جیریل در کنار من ایستاد وگفت که حسین در کنار شط فرات کشته می شود . وگفت آیا می خواهی که بوی تربت وی را احساس کنی ؟ گفتم آری ، پس کفی از خاک وی را گرفته به من داد ، پس نتوانستم که جلوی اشک چشم خود را بگیرم ...

... از انس نقل شده است که فرشته باران در روز ام سلمه( روزی که رسول خدا در خانه وی بودند) از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اجازه حضور گرفت . پس حضرت فرمودند که ای ام سلمه ، مراقب در باش که کسی بر ما وارد نشود . در این هنگام حسین علیه السلام آمد پس با اصرار وارد اتاق شد و بر پشت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پرید .ورسول خدا او را بوسیدند ؛ پس فرشته باران گفت: آیا او را دوست می دارید؟ حضرت فرمودند : آری ، گفت : بدرستیکه امت تو او را بعد از تو می کشند . اگر بخواهید مکان شهادت وی را به شما نشان خواهم داد . پس حضرت قبول فرمودند . پس وی حضرت را در کنار تپه ای یا خاک سرخی آورد .

ثابت گفت : ما آن را کربلا می گفتیم. روایتهای عماره روایات خوبی است

...رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به همسرانشان فرمودند این کودک – حسین – را به گریه نیندازید . پس نوبت ام سلمه شده بود که جبریل نازل شد پس حضرت به ام سلمه فرمودند که نگذار کسی وارد اتاق شود . پس حسین آمد و شروع به گریه کرد . پس ام سلمه اجازه داد که ایشان وارد شود . پس وارد شده بر دامان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نشست . پس جبریل گفت که ام تو او را خواهند کشت . حضرت پرسیدند او را می کشند وحال آنکه مومنند!!!(ادعای ایمان دارند؟) گفت آری وتربتش را به حضرت نشان داد .

...ام سلمه به من خبر داد که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روزی خوابیده بودند ، پس در حالت ناراحتی بیدار شدند ، سپس دوباره استراحت فرموده ودوباره بیدار شدند و حال آنکه گرفتگی ایشان کمتر بود .دوباره خوابیدند وبیدار شدند و در دستشان خاک سرخی بود که آن را می بوسیدند . سوال کردم که این خاک چیست؟ فرمودند جبریل به من خبر داد که حسین در عراق کشته خواهد شد و این تربت وی است ...

رسول خدا به وی فرمودند که فرشته ای به نزد من آمد که تا کنون نیامده بود .پس گفت که فرزندت حسین کشته خواهد شد و اگر بخواهی خاک زمینی را که در آن کشته می شود به تو نشان دهم ..... سندش صحیح است احمد و عده ای آن را نقل کرده اند .


 
 
ارزش ریختن اشک برای أبا عبدالله الحسین (ع)
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٦
 

بخشی از صحبت حضرت آیت الله شیخ «حسین وحید خراسانی» از مراجع عظام تقلید پیرامون عزای اباعبدالله علیه السلام و اشک ریختن به دین شرح است: علامه مجلسی، آن فحل الفحول، این قضیه را نقل می کند [بحار جلد 44 ص 294]، می گوید از بعضی از بزرگان: ما مجاور مشهد امام هشتم بودیم
روز عاشورا جمعی از ما جمع شدند. یک نفر شروع کرد به مقتل خواندن. رسید به این روایت- خوب گوش دهید. این لاطائلات را از میان عوام بردارید - رسید به این روایت که روایت سندش صحیح است. این روایت را خواند در آن مقتل که اگر چشمی بر سید الشهداء به قدر بال مگسی تر بشود، تمام گناهانش آمرزیده می شود ولو کانت مثل زبد البحر.
یکی از حضار که ادعای علم می کرد - تعبیر مجلسی این است: ولی جاهل مرکب بود- که نمونه اش امروز بسیار است. این سر بر آورد، انکار کرد این حدیث را، گفت: این روایت با عقل جمع نمی شود. اهل مجلس که از علما بودند، با او مذاکره کردند، قانع نشد. بعد مجلس به هم خورد.
بعد که مجلس به هم خورد، همان منکر - این نقل مجلسی است- شب رفت در خانه اش، خوابش برد، بعد که خواب رفت، دید محشر به پاست، همان غوغایی که در آیات و در روایات است. عطش عطشا شدیدا. در نهایت عطش گرفتار شد، بعد نگاه کرد دید حوضی است که نه اولش پیداست و نه آخرش.
متوجه شد که این حوض، حوض کوثر است. از عطش پناه برد به حوض، دید سه نفر ایستاده اند: هر سه سیاه پوش، دو تا مرد، یک زن. پرسید اینها کیانند؟ به او گفتند: آن یکی پیغمبر خاتم است، آن سیاه پوش دوم امیرالمؤمنین است، آن زن سیاه پوش فاطمه زهراست. پرسید: چرا سیاه پوش اند؟ این جور حجت تمام می شود.
پرسید: چرا اینها سیاه پوشند؟ گفتند: مگر خبر نداری عاشورای حسین است. آمد خودش را رساند، درخواست کرد از بی بی عالم که یک جرعه از این آب به من بده. حضرت زهرا به او نگاهی کرد، فرمود: تو همانی که منکر اجر گریه کنندگان بر مصیبت مهجه قلب منی؟ مجلسی فرمود: این مرد از خواب سراسیمه بیدار شد، دوان دوان آمد، آن جمع را پیدا کرد، گفت استغفار کنید، خدا مرا بیامرزد.


 
 
سلام بر محرم
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٥
 

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولین شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزن

پدرم گفت که در دامن مادر بودی

گفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی

خاطرم هست که چون ماه محرّم می شد

کوچه در کوچه ی این شهر پر از غم می شد

بوی نذری محرّم همه جا می پیچید

چشم ها نم نمک از داغ شما می بارید

خاطرم هست که در کوچه علم بندان بود

چشم ها صحن تماشای کمی باران بود

خاطرم هست همه نذر شما می کردند

همه با چایی شب هات صفا می کردند

بچّه ها یک طرفی تکیه به پا می کردند

همه خود را به جز از روضه جدا می کردند

آن زمان هر کسی از عشق شما دم می زد

سر در خانه ی خود پرچم ماتم می زد


 
 
صمدی املی
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۳
 

سخنرانی آقای صمدی آملی قرار بود به دعوت تنی چند از دانشجویان تهرانی در روز یک شنبه بعد از عید غدیر انجام شود که با هوشیاری مدیریت دانشگاه و شخص آیت الله مهدوی کنی از این برنامه جلوگیری شد

 صمدی آملی از  مروجان و مبلغان عرفان وحدت وجودی و صوفیانه است که تاکنون برخی از مطالب شفاهی و مکتوب وی موجی از اعتراضات علما را بر انگیخته است که از جمله این سخنان بهشتی دانستن شمر و یزید و عمر سعد به دلیل تشکیک در ماهیت بوده است.واز پیروان ابن عربی سنی هست

 

 


 
 
اسناد زیارت عاشورا
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۱
 

 شیخ طوسی در المصباح

شیخ طوسی سند اصل زیارت عاشورا را این‌گونه نقل می‌فرماید :

قال صالح بن عقبة وسیف بن عمیرة : قال علقمة بن محمد الحضرمی قلت لأبی جعفر علیه السلام : علمنی دعاء أدعو به ذلک الیوم إذا أنا زرته من قرب ودعاء أدعو به إذا لم أزه من قرب وأومأت من بعد البلاد ومن داری بالسلام إلیه . قال : فقال لی : یا علقمة ! إذا أنت صلیت الرکعتین بعد أن تومی إلیه بالسلام فقل بعد الایماء إلیه من بعد التکبیر هذا القول : فإنک إذا قلت ذلک فقد دعوت بما یدعو به زواره من الملائکة... السلام علیک یا أبا عبد الله ! السلام علیک یا ابن رسول الله ! السلام علیک یا ابن أمیر المؤمنین وابن سید الوصیین ! السلام علیک یا ابن فاطمة سیدة نساء العالمین ! السلام علیک یا ثار الله وابن ثاره والوتر الموتور ... .

مصباح المتهجد ، الشیخ الطوسی ، ص 773 – 774 .

علقمه می گوید : به امام باقر علیه السلام عرض کردم : دعایی به من آموزش بده که اگر در آن روز امام حسین علیه السلام از نزدیک زیارت کردم ، آن را بخوانم و اگر نتوانستم از نزدیک زیارت کنم ، از شهرهای دور و از خانه‌ام به سوی او با سلام اشاره کرده و آن دعا را بخوانم . امام فرمود : هر گاه که آن دو رکعت را به جا بیاوری و بعد از آن با سلام به سوی آن حضرت اشاره کردی ، در حال اشاره تکبیر بگویی و بخوانی این زیارت را ، همان دعایی را خوانده‌ای که ملائکه در هنگام زیارت آن حضرت می‌خوانند ... سلام بر تو ای أبا عبد الله ...

 

ابن قولویه نیز در ثواب زیارت عاشورا می‌نویسد :

 

حَدَّثَنِی حَکِیمُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ حَکِیمٍ وَ غَیْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى الْهَمْدَانِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ وَ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ جَمِیعاً عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع یَوْمَ عَاشُورَاءَ مِنَ الْمُحَرَّمِ، حَتَّى یَظَلَّ عِنْدَهُ بَاکِیاً لَقِیَ اللَّهَ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِثَوَابِ أَلْفَیْ [أَلْفِ‏] أَلْفِ حِجَّةٍ وَ أَلْفَیْ [أَلْفِ‏] أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ أَلْفَیْ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ ثَوَابُ کُلِّ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ غَزْوَةٍ کَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَعَ الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ ... .

 

... از امام باقر علیه السلام که فرمودند : هرکس قبر حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند تا اینکه گریان شود ، خداوند را در روز قیامت با ثواب هزار هزار حج و هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد و ثواب هر حج و عمره و جهادی مانند کسی است که حج و عمره و جهاد را با رسول خدا و ائمه هدایت گر انجام داده باشد .

 

و بعد در سند اصل زیارت عاشورا می‌نویسد :

 

ُ قَالَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ الْجُهَنِیُّ وَ سَیْفُ بْنُ عَمِیرَةَ قَالَ عَلْقَمَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیُّ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع عَلِّمْنِی دُعَاءً أَدْعُو بِهِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ إِذَا أَنَا زُرْتُهُ مِنْ قَرِیبٍ وَ دُعَاءً أَدْعُو بِهِ‏ إِذَا لَمْ أَزُرْهُ مِنْ قَرِیبٍ وَ أَوْمَأْتُ إِلَیْهِ مِنْ بُعْدِ الْبِلَادِ وَ مِنْ سَطْحِ دَارِی بِالسَّلَامِ قَالَ فَقَالَ یَا عَلْقَمَةُ إِذَا أَنْتَ صَلَّیْتَ رَکْعَتَیْنِ بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَیْهِ بِالسَّلَامِ وَ قُلْتَ عِنْدَ الْإِیمَاءِ إِلَیْهِ وَ مِنْ بَعْدِ الرَّکْعَتَیْنِ هَذَا الْقَوْلَ فَإِنَّکَ إِذَا قُلْتَ ذَلِکَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا یَدْعُو بِهِ مَنْ زَارَهُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ کَتَبَ اللَّهُ لَکَ بِهَا أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْکَ أَلْفَ أَلْفِ سَیِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَکَ مِائَةَ أَلْفِ [أَلْفِ‏] دَرَجَةٍ وَ کُنْتَ مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ حَتَّى تُشَارِکَهُمْ فِی دَرَجَاتِهِمْ وَ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِی الشُّهَدَاءِ الَّذِینَ اسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ کَتَبَ لَکَ ثَوَابَ کُلِّ نَبِیٍّ وَ رَسُولٍ وَ زِیَارَةِ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع مُنْذُ یَوْمَ قُتِلَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِیَرَتِهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِین‏ ... .

 

کامل الزیارات ، جعفر بن محمد بن قولویه ، ص 325 – 328 .

 

علقمة بن محمّد حضرمى مى‏گوید: محضر مبارک ابى جعفر علیه السّلام عرض کردم: دعائى به من تعلیم فرمائید که در آن روز وقتى از نزدیک به زیارت آن حضرت رفتم آن را خوانده و دعائى یادم دهید که هر گاه از نزدیک به زیارت آن جناب نرفته بلکه از شهرهاى دور و پشت بام به آن حضرت اشارة سلام دادم آن را بخوانم .

 

حضرت فرمودند: اى علقمه ! بعد از آنکه با اشاره به آن حضرت سلام دادى و پس از آن، دو رکعت نماز خواندى و هنگام اشاره و پس از خواندن دو رکعت اگر این دعاء و زیارت را که شرحش را برایت مى‏گویم خواندى پس به آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعاء کرده‏اند تو نیز دعاء نموده‏اى و خداوند متعال براى تو هزار هزار حسنه نوشته و هزار هزار گناه محو مى‏فرماید و صد هزار هزار درجه مقام و مرتبه تو را بالا برده و تو را از کسانى قرار مى‏دهد که با حضرت حسین بن على علیهما السّلام شهید شده‏اند و بدین ترتیب در درجه ایشان قرارت مى‏دهد و شناخته نمى‏شوى مگر در زمره شهدائى که با آن حضرت شهید شده‏اند و ثواب تمام انبیاء و رسولان و کسانى که زیارت امام حسین علیه السّلام را از زمان شهادتش تا به الآن نموده‏اند را برایت مى‏نویسد .

 

حضرت سلام اللَّه علیه به علقمه فرمودند : در زیارت ابا عبد اللَّه الحسین روز عاشوراء بگو: سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده‏اش، سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو اى پسر فاطمه که سرور بانوان عالم مى‏باشد ...  


 


 
 
داغ فراق
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٩
 

سلام اقا.امروز هم نیامدی.من هم کاری برای امدنت نکردم.گنهکارم قبول.امادلیل نمیشود دلم برایت نگیرد.دلیل نمیشود صدایت نکنم.دلم گرفته ازنبودنت.میدانم داری گریه میکنی بر اعمال من.من نیزمیگریم براشکهایت.کجایی......تنهایم....خسته ام.......صدایم رامیشنوی؟دلم اغوشت رامیخواهد.دستهایت...صدایت....بغض دارم اجازه بده گریه کنم.صدایم ازارت نمیدهد؟کجایی پسرزهرا (سلام اله علیها) کجایی......محرم روضه خوانیت را کم دارد.بیا منتقم ثارالله.......بیا مهدی علیک السلام بیا

 


 
 
عزاداری حکومتی یا ولایتی
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٩
 

این بحث اصلی ایام محرمه.اگه زنده بودم  و توفیق بود بازش میکنم.میخوام ازدید اهل بیت علیهم السلام و مردم و مسئولین به بحث عزاداری نگاه کنیم.

سلام خدا بر گریه کنان حسین علیه السلام


 
 
بیانات آیـت الله وحید خراسانی در آستانه ماه محرم
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۸
 
به گزارش «شیعه نیوز»، همزمان با فرا رسیدن ماه محرم الحرام، آیت الله وحید خراسانی ضمن تسلیت فرا رسیدن ماه حزن و اندوه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و شیعیان و محبین خاندان رسالت بیاناتی را ایراد نمودند که متن کامل آن به شرح زیر است :
 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین

مهمترین مطلب درک عاشوراست واین قضیۀ بی سابقه و بی لاحقه در تاریخ بشریت نه درک شده و نه هم بیان شده، منتها عمده این است که این ایام بهار است اما بهار قلوب. نسیم فیض او، اثرش این است که در این چند روز به حکم: إن للحسین محبة مکنونة، آن حب خواه ناخواه شکفته می شود و از این موقعیت حداکثر استفاده باید بشود.

بالاترین مصیبت برای هر کسی مصیبت حسرت است. آن حسرت این است که می توانستم از این زندگی بهرۀ بیشتر ببرم و نبردم. کسانی از این حسرت در امانند که زندگی شان انعکاس این آیه باشد - چون هر چه هست در قرآن است منتها کو فهمش و درکش؟! - دو جمله خدا فرموده:

لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ. هر چه هست در این دو جمله است. کسانی حسرت ندارند که زندگی شان بر طبق این دو جمله بوده: اول تفقه در دین و دوم انذار قوم.

یک عده خیال می کنند به این درسها سرتاسر سال مشغول باشند، بس است و این خود وسوسه شیطان است. لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ. هر فردی از شما در این ایام اگر این فرصت را از دست بدهید، به حسرتی مبتلا خواهید شد که قابل بیان نیست! و آن حسرت چیست؟ بهتر از همه متن کلام امام است؛ چون هر چه از این بیت خارج نشود، باطل است. حکمت و معرفت، همه در این جمله هاست. آن روایت این است، متن روایت با اشاره ای که برای اهلش در این کلمات است، کافی است.

امام یازدهم از امیرالمؤمنین نقل می کند، قال علی بن أبی طالب: من کان من شیعتنا عالما بشریعتنا – خوب دقت کنید جمله به جمله. شرح این روایت مفصل است ولی ما اکتفا می کنیم به خود نص- من کان من شیعتنا - نه هر کسی، اما با این صفت- عالما بشریعتنا فأخرج ضعفاء شیعتنا من ظلمة جهلهم إلی نور العلم الذی حبوناه به جاء یوم القیامة... ، از اثر باید مؤثر را شناخت. راه علم دو راه است: إنّ و لمّ. إنّ از معلول به علت رسیدن است. این معلول ناشی از چه علتی است؟ جاء یوم القیامة، آن کسی که عالم به شریعت ما باشد، ضعفای شیعه ما را به نور علمی که ما به او افاضه کردیم، از ظلمت جهل به نور علم هدایت کند، روز قیامت می آید... - این بیان کسی است که کلامش فوق کلام مخلوق است و دون کلام خالق- وعلی رأسه تاج من نور یضیئ لأهل جمیع العرصات. این چه مقامی است؟ چه منصبی است؟ اولین و آخرین همه جمع هستند - عرصات این است- جن و انس . تاجی که بر سر این فرد است جمیع اهل عرصات را منور می کند. وعلیه حلّة ، خلعتی که خدا به او پوشانده، ارزشش چقدر است؟ لا یقوم لأقل سلک منها الدنیا بحذافیرها، کمترین رشتۀ آن حله که بر قامت این عالم است که ضعفای شیعه را از حیرت جهالت در آورده، ارزش حله چقدر است؟ تمام دنیا . دنیا سعه اش زمین نیست. لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا ، تمام این منظومه ها جزء دنیاست. تمام این دنیا از آسمان بالا تا ارض سفلی ارزش یک رشته آن حله را ندارد.
 
ثم ینادی مناد: یا عباد الله! هذا عالم من تلامذة بعض علماء آل محمد. این هم معرفی .
 
عمده فهم این چند جمله است:

ألا فمن أخرجه فی الدنیا من حیرة جهله فلیتشبث بنوره لیخرجه من [حیرة] ظلمة هذه العرصات إلى نزه الجنان فیخرج – چه کار می شود؟- کل من کان علمه فی الدنیا خیرا- هر کسی ر ا که یک خیری به او تعلیم کرده، آن روز یتشبث بنوره. دوم :- أو فتح عن قلبه من الجهل قفلا- غوغاست این بیانات. چه کرده؟ از قلبی قفل جهل را باز کرده در حکمی از احکام خدا، در عقیده ای از عقائد حقه- أو أوضح له عن شبهة - کار سوم این است:- أوضح لهم عن شبهة. یک شبهه ایضاح کرده، آن روحی را که در تاریکی آن شبهه فرو رفته، از آن ظلمت شبهه بیرون آورده.

امروز روزی است که شیاطین جن و انس القا می کنند شبهات را، آن هم در نفوس ضعیفه. خواه ناخواه مزاجی که قوی نیست، در مقابل کمترین مایه مرضی خواه ناخواه منقلب می شود. بعد که آن مرض جا باز کرد، نهایت دشواری است آن صحت. وظیفه همۀ شما بعد از تفقه در دین این است که در این ایام بروید ایتام آل محمد را در این زمان سراسر ظلمات نجات دهید. بعد هم اجر شما این است.
 
آنچه لازم است، سه مطلب است: یکی تحکیم عقائد. به هر جا رفتید باید کاری کنید که آن امت، آن جمعیت، بعد از رفتن شما به عقائد حقه قلوبشان محکم شود. دوم: تهذیب اخلاق. روایات اهل بیت را از مواعظ بحار بر مردم بخوانید. نفوس امت را به آن کلمات تهذیب کنید. سوم: احکام خدا را تعلیم کنید. بعد مجالس شما مشحون می شود به آنچه پیغمبر فرمود : إنما العلوم ثلاثة : آیة محکمة، سنة قائمة، فریضة عادلة. اگر کوتاهی کنید، راحت را انتخاب کنید، فردا آن حسرت را خواهید برد که می توانستم همچو تاجی بر سرم بگذارم و همچو خلعتی از خدا بگیرم، افسوس که نکردم؛ وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ ، دیگر برگشتنی نیست.

یکی از اساتید ما که از اخیار علما و ابرار بود، او نقل کرد برای ما که جنازه ای ر ابرداشتند. کسی که چشم برزخی داشت، دید روح آن میت روی آن جنازه می رود، این دو شعر را می خواند:

سالها جام جم به دست تو بود چون تو نشناختی کسی چه کند

برده بودی و نقشت آمده بود چون تو کژ باختی کسی چه کند

اجتمعت علیهم سکرة الموت وحسرة الفوت . افسوس که گذشت عمر و نفهمیدیم چه بکنیم! چه جور از این زندگی حد اکثر استفاده را بکنیم؟!

تقویت کنید قلوب را. بفهمانید به این امت که عاشورا غوغای عالم خلقت است. این اباطیلی که به وسیله عوام از خواص و خواص از عوام در بین مردم منتشر شده، به برهان علم و فقه ازاله کنید تا مردم بفهمند عاشورا یعنی چه.

که بود و چه کرد؟ مَلِک خاصیتش این است که مجذوب ملأ اعلی است. این خاصیت ملک است. من ملائکة أسکنتهم سماواتک ورفعتهم عن أرضک. شیخ الطائفه رئیس الفرقه شیخ طوسی هزار سال قبل در کتابش نوشته، زیارتی که برای اصحاب سید الشهداء عقل هر حکیمی را مبهوت می کند. یک جمله اش این است، مضمونش را ما می گوییم: ملائکه عرش پایبند مقبره اصحاب سیدالشهدا شدند آنچنان که الی یوم التلاق فراغ از مشهد اصحاب حسین را تحمل نمی کنند. اگر اصحابش این است، آن جوانی که اشبه الناس خَلقا وخُلقا ومنطقا به رسول الله بود، او کجاست؟
این روایت صحیح السند است، یعنی مثل شیخ انصاری- نه هر کسی که دم از فقه بزند- مثل شیخ در مسائل مبنیه بر احتیاط، به سند این حدیث، دست از اصالة الاحتیاط بر می دارد. روایت سندش این است:
ابی- علی بن ابراهیم از ابراهیم بن هاشم- ابراهیم ابن هاشم از ابن محبوب. ابن محبوب از علاء بن رزین، علاء بن رزین از محمد بن مسلم. سند غوغاست برای فقیه ، مشتمل بر دو نفر از اصحاب اجماع و در نهایت صحت، آن وقت متن این است:
عن ابی جعفر علیه السلام، قال: کان علی بن الحسین یقول أیّما [مؤمن]- هر مؤمنی - دمعت عیناه لقتل الحسین دمعة حتی تسیل علی خده... یک اشک یک اشک بر او ، چه کسی؟! چه کسی؟! یک قطره اشک اگر جاری بشود و بر گونه ای سرازیر بشود، بوأه الله ، خود خدا، نه جبرئیل، نه میکائیل، خدا او را منزل می دهد، کجا؟ فی الجنة غرفا یسکنها أحقابا یک قطره اشک بر شهادت او از چشم یک مؤمن اگر جاری شود، اجرش این است. این چه مقامی است؟
 
علامه مجلسی، آن فحل الفحول، این قضیه را نقل می کند[بحار جلد44ص294]، می گوید از بعضی از بزرگان: ما مجاور مشهد امام هشتم بودیم . روز عاشورا جمعی از ما جمع شدند. یک نفر شروع کرد به مقتل خواندن. رسید به این روایت- خوب گوش دهید. این لاطائلات را از میان عوام بردارید - رسید به این روایت که روایت سندش صحیح است . این روایت را خواند در آن مقتل که اگر چشمی بر سید الشهداء به قدر بال مگسی تر بشود، تمام گناهانش آمرزیده می شود ولو کانت مثل زبد البحر. یکی از حضار که ادعای علم می کرد - تعبیر مجلسی این است: ولی جاهل مرکب بود- که نمونه اش امروز بسیار است. این سر بر آورد، انکار کرد این حدیث را، گفت: این روایت با عقل جمع نمی شود. اهل مجلس که از علما بودند، با او مذاکره کردند، قانع نشد. بعد مجلس به هم خورد. بعد که مجلس به هم خورد، همان منکر - این نقل مجلسی است- شب رفت در خانه اش، خوابش برد، بعد که خواب رفت، دید محشر به پاست، همان غوغایی که در آیات و در روایات است. عطش عطشا شدیدا . در نهایت عطش گرفتار شد، بعد نگاه کرد دید حوضی است که نه اولش پیداست و نه آخرش. متوجه شد که این حوض، حوض کوثر است. از عطش پناه برد به حوض، دید سه نفر ایستاده اند: هر سه سیاه پوش، دو تا مرد، یک زن. پرسید اینها کیانند؟ به او گفتند: آن یکی پیغمبر خاتم است ، آن سیاه پوش دوم امیرالمؤمنین است، آن زن سیاه پوش فاطمه زهراست. پرسید: چرا سیاه پوش اند؟ این جور حجت تمام می شود. پرسید : چرا اینها سیاه پوشند؟ گفتند: مگر خبر نداری عاشورای حسین است. آمد خودش را رساند، درخواست کرد از بی بی عالم که یک جرعه از این آب به من بده. حضرت زهرا به او نگاهی کرد، فرمود: تو همانی که منکر اجر گریه کنندگان بر مصیبت مهجه قلب منی؟ مجلسی فرمود: این مرد از خواب سراسیمه بیدار شد، دوان دوان آمد، آن جمع را پیدا کرد، گفت استغفار کنید، خدا مرا بیامرزد.
 
یا اباعبدالله تو چه کردی؟ چه کردی؟ امام هشتم بیانش این است: إن یوم الحسین أقرح جفوننا. یک وقت کسی گریه می کند اما چشم، سرخ می شود ولی چشم امام هشتم مجروح است. چرا ؟ چون گفتنی نیست؛ نمی شود بیان کرد مصیبت را.
 
انا لله وانا الیه راجعون

 
 
نهج البلاغه
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۸
 


حکمت 89:
وَ قَالَ ع: إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَما تَمَلُّ الْاءَبْدانُ، فَابْتَغُوا لَها طَرائِفَ الْحِکْمَةِ.
و درود خدا بر او فرمود: همانا این دلها همانند بدنها افسرده مى شوند، پس براى شادابى آنها سخنان زیباى حکمت آمیز را بجویید.
 
حکمت 289:
وَ قَالَ ع: مَا اءَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ اءَقَلَّ الاِعْتِبَارَ.
و درود خدا بر او فرمود: عبرتها چقدر فراوانند و عبرت پذیران چه اندک.
 
حکمت 384:
وَ قَالَ ع: تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ.
و درود خدا بر او فرمود: سخن گویید تا شناخته شوید، زیرا که انسان در زیر زبان خود پنهان است.
 
حکمت 237:
وَ قَالَ ع: إِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ، وَ إِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ، وَ إِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللَّهَ شُکْرا فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْاءَحْرَارِ.
و درود خدا بر او فرمود: گروهى خدا را به امید بخشش پرستش کردند، که این پرستش بازرگانان است، و گروهى او را از روى ترس عبادت کردند که این عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى سپاسگزارى پرستیدند و این پرستش آزادگان است.
 
حکمت 70:
وَ قَالَ ع: لا ترَى الْجاهِل إِلا مُفْرِطا أوْ مُفَرِّطا.
و درود خدا بر او فرمود: نادان را یا تندرو مى بینى یا کندرو.
 
حکمت 77:
وَ قَالَ ع: الْحِکْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَخُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ اءَهْلِ النِّفاقِ.
و درود خدا بر او فرمود: حکمت گمشده مومن است، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد.
 


 
 
السلام علی الحسین علیه السلام
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٥
 

محرم نزدیک است.بوی غم و عزا میاید.باید چشمانمان را اماده باریدن برای بهترین خلق خدا و نوه رسول او کنیم.کسی که حجش را نیمه تمام گذاشت.ولی در کربلا کامل نمود.مرحوم شوشتری ره در خصایص الحسینیه مینویسد:قربانی سیدالشهدا فرزندان او اصحاب بزرگوار او شدند.احرام او کهنه پیراهنش شد.سعی وصفای او رفت وامدش از خیمه ها تا بالین هرشهید شد.حجرالاسودش سنگ باران شدنش شد.

            


 
 
غزلی ناب
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٢
 

شراب تاک ننوشم دگر ز خم عصیر ----- شراب پاک خورم زین سپس ز خم غدیر
به مهر ساقى کوثر از آن شراب خورم ----- که درد ساغر او خاک را کند اکسیر
از آن شراب کز آن هر که قطره اى بچشد ----- شود ز ماحصل سر کاینات خبیر
به جان خواجه چنان مست آل یاسینم ----- که آید از دهنم جاى باده بوى عبیر
دو صد قرابه شراب اربیک نفس بخورم ----- که مست تر شوم اصلا نمى کند توفیر
عجب مدار که گوهرفشان شوم امروز ----- که صد هزارم دریاست در درون ضمیر
دمیده صبح جنونم چنان که بر وى دم ----- ز قل اعوذ برب الفلق دمد زنجیر
برآن مبین که چو خورشید چرخ عریانم ----- برآن نگر که جهان را دهم لباس حریر
نهفته مهر نبى ، گنج فقر در دل من ----- که گنج نقره نیرزد برش به نیم نقیر
فقیر را به زر و سیم و گنج چاره کنند ----- ولى علاج ندارد چو گنج گشت فقیر
اگر چه عید غدیرست و هر گنه که کنند ----- ببخشد از کرم خویش کردکار قدیر
و لیک با دهن پاک و قلب پاک اولیست ----- که نعت حیدر کرار را کنم تقریر
نسیم رحمت یزدان قسیم جنت و نار ----- خدیو پادشهان پادشاه عرش سریر ...
بزرگ آینه یى هست در برابر حق ----- که هر چه هست سراپا دروست عکس پذیر
نبد ز لوح مشیت بزرگتر لوحى ----- که نقش بند ازل صورتش کند تصویر
دمى که رحمتش از خلق سایه برگیرد ----- همان دم از همه اشیا برون رود تاثیر
زهى به درگه امر تو کاینات مطیع ----- زهى به ربقه حکم تو ممکنات اسیر
چه جاى قلعه خیبر که روز حمله تو ----- به عرش زلزله افتد چو برکشى تکبیر
تویى یداللّه و آدم صنیع رحمت تست ----- که کرده یى گل او را چهل صباح خمیر
گمانم افتد کابلیس هم طمع دارد ----- که عفو عام تو آخر ببخشدش تقصیرش


 
 
روایتی جالب از اهل سنت
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٢
 

 أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ طَاوُسٍ، أنا أَبُو الْفَتْحِ عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ، أنا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجُرْجَانِیُّ، نا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ بْنِ یُوسُفَ الأَصَمُّ، نا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْحُنَیْنِ، نا إِسْمَاعِیلُ بْنُ أَبَانٍ الْوَرَّاقُ، حَدَّثَنِی عَمْرٌو، عَنْ إِسْمَاعِیلَ السُّدِّیِّ، قَالَ: وَقَالَ قَیْسُ بْنُ أَبِی حَازِمٍ: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ زَوْجَ النَّبِیِّ (ص) تَقُولُ: " مَنْ سَبَّ عَلِیًّا وَأَحِبَّاءَهُ فَقَدْ سَبَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَأَشْهَدُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) کَانَ یُحِبُّهُ ".

قیس بن حازم گفت: از ام سلمه شنیدم که مى‌گفت: هرکس على و دوست‌دارانش را سب کند، به درستى که رسول خدا صلى الله علیه وآله را سب کرده است، و من شهادت مى‌دهم که رسول خدا او را دوست داشت.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص267، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

د


 
 
بر غاصبین ولایت لعنت
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٢
 

تمام این مطالب از بزرگان اهل سنت میباشد و اعتراف انان به تواتر حدیث غدیر.جای شبهه ای نیست.هنوز شیعیان با غیرت نمرده اند که نام  عین الله یدالله لسان الله نورالله امیرالمومنین علیه السلام کم فروغ شود.

(باید خدا شوی که بفهمی علی که بود )

برخلفای غاصب لعععععنت


 
 
اثبات غدیر
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٢
 

استدلال امیر مؤمنان به حدیث غدیر

حاکم نیشابوری در المستدرک می‌نویسد :

 

 رفاعه بن ایاس الضبی از جدش که در جنگ جمل حضور داشته است نقل می‌کند که گفت: علی در پیامی برای طلحه در خواست دیدار با وی را نمود، پس از آمدن طلحه به وی گفت: تو را به خدا سوگند، آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدی که فرمود: کسی که من مولای او هستم علی مولای او است، خداوندا دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او را؟ گفت: آری، فرمود: پس چرا با من می جنگی؟ گفت: آن را فراموش کرده ام .

 الحاکم النیسابوری ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای 405 هـ) ، المستدرک على الصحیحین ، ج 3 ، ص 419 ، ح 5594 ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة : الأولى ، 1411هـ - 1990م .

 اگر حدیث غدیر دلالتی بر حقانیت آن حضرت بر خلافت و امامت نداشت ، چرا امیر المؤمنین با طلحه و دیگران با حادثه غدیر احتجاج می‌کند؟ و چرا طلحه اعتراض نکرد و نگفت ما تو را دوست داریم ؛‌ ولی خلافتت را قبول نداریم، و با عذر خواهی گفت: فراموش کرده بودم؟.


 
 
فقط حیدر امیرالمومنین است
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱
 

به راستی چقدر باید ابله بود که شخصیت اول عالم حیدر صفدر ساقی کوثر را با فرزند خطاب زنا اندر زنازاده را قیاس کرد.مقام. شجاعت. عرفان. عبادت. و فضیلت وصی حق پیامبر صل لله علیه و  اله  کجا و خفت فرزند صهاک کجا.چه فرخنده روزی بود وقتی ید لله را پیامبر بالا برد تا رسالتش کامل شود.بگذار بمیرد از حسد خصم علی.یک موی علی را به جهان نفروشیم.......بر عمر و ابوبکر حسود لعععععنت


 
 
اثبات غدیر2
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱
 

تبریک و تهنیت مردم به امیر مؤمنان علیه السلام در غدیر

 ابن عساکر گوید

 براء بن عاذب می‌گوید : در حجه الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درختها را تمیز کردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد ، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود : آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم ؟ گفتند: آری ، فرمود : آیا همسران من مادران شما نیستند ؟ گفتند : آری ، فرمود : این علی رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارک باشد بر تو ای علی ، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.

 ابن عساکر الشافعی ، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفای571هـ) ،‌ تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، ج 42 ، ص 221 ، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری ، ناشر : دار الفکر - بیروت - 1995 .


 
 
اثبات غدیر1
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱
 

استدلال حضرت فاطمه زهرا به حدیث غدیر

یکی از مواردی که ثابت می‌کند ، رسول خدا امیر مؤمنان علیه السلام

را با عنوان خلیفه بعد از خودش انتخاب کرده است ، استدلال فاطمه زهرا سلام الله علیها به حدیث غدیر است. محمد بن عمر اصفهانی در نزهة الحفاظ می‌نویسد :

فاطمه دختر علی بن موسی در حدیثی که همگی با نام فاطمه ذکر شده اند و به نقل از فاطمه یادگار پیامبر گرامی اسلام سلام الله علیهما که آن حضرت فرمود: آیا فراموش کرده اید فرمایش رسول خدا را در غدیر خم که فرمود: کسی که من مولای او هستم علی مولای او است، و نیز این فرمایش رسول خدا به علی که فرمود: تو برای من به منزله هارون نسبت به موسی هستی؟ این دو حدیث مورد اتفاق و اجماع است.

این حدیث از جهت دیگری هم مورد عنایت است و آن وجود فواطم در سلسله سند آن است که هر کدام از آنان از عمه اش نقل کرده است.

الأصبهانی المدینی ، محمد بن عمر أبو موسى (متوفای581هـ)، نزهة الحفاظ ، ج 1 ، ص 102 ، تحقیق : عبد الرضى محمد عبد المحسن ، ناشر : مؤسسة الکتب الثقافیة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1406ه

 


 
 
عید الله اکبر عید ولایت امیرمومنان علیه السلام مبارک
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱
 

به همه محبین علی علیه السلام تبریک میگم.الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب........مردی که همسرش به ملایک ملیکه بود.باید خدا شوی که بفهمی علی که بود.تاروز قیامت بر غاصبین حقش لعععععععنت.


 
 
بیانات ایت اله وحید خراسانی در فضیلت غدیر
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱
 
 بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین .
 
مطلبی که اهم مطالب است در این زمان، معرفت، به حقیقت معرفت، به مقامی است که لا یدرک ولا یوصف، منتها در حد امکان. قضیه غدیر و حادثه این روز نه تا کنون فهمیده شده و نه آن چنان که باید و شاید تحقیق شده. دقائق مطالب در فقه روایات معتبر است. این روایت از احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی است که این مرد از خواص امام هشتم است و از اصحاب اجماع. سند شیخ اعلی الله مقامه به بزنطی سند تام و تمام است؛ قهرا چنین روایتی باید معرض افکار فقهای عریق در فقاهت باشد تا حدی درک کنند اهمیت امر را. گفت: در محضر امام هشتم بودیم والمجلس غاص بأهله. بعد گفتگوی غدیر پیش آمد. روایت مفصل است، شرحش هم فوق این مجالس است. قسمتی از روایت این است. فرمود به همچو کسی که از خواص بود و قدرت درک داشت - از این جمله ها معلوم می شود چه خبر است- فرمود: در این روز خداوند متعال برای هر مؤمنی، هر مؤمنه ای، هر مسلمی، هر مسلمه ای، گناه شصت سال را می آمرزد.
 
بعد فرمود: دو برابر آنچه در ماه رمضان که شهر الله اعظم است و منزل قرآن است و مورد لیلة القدر است، آن هم اجر صائمین، اما آنچه را که در ماه رمضان آزاد کرده از عذاب نار، دو برابر در روز غدیر آزاد می کند.
 
بعد باز فرمود: آن کس را که در لیلة القدر، شب قدری که خیر من الف شهر، آن اندازه که آزاد کند از نار، دو برابر در روز غدیر آزاد می کند. آنچه محیر العقول اهل فن است، این بیان امام است که توأم است با قسم جلاله: والله... ، کسی که گفتۀ او صدق مطلق است اما بیانش این است: والله ! اگر مردم این روز را به حقیقتش بشناسند - کلمات امام امام الکلمات است – لو عرف الناس این روز را اما بحقیقته، لصافحتهم الملائکة؛ ملائکۀ ملأ اعلا روزی ده مرتبه با کسانی که عارف به حقیقت این روز باشند، مصافحه می کنند. از این بیانات باید فهمید چه غوغایی است. چه روزی است و روز هم روز چه کسی است.
 
کسی که ومَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى - نص قرآن است- ومَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ، آنچه[را] او می گوید القای خداست. علامه این روایت را از اخطب خوارزم نقل می کند: - متن روایت باید تامل شود- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ : لَوْ أَنَّ الرِّیَاضَ أَقْلَامٌ - تصورش عقل را مبهوت می کند- تمام درختان عالم اگر قلم بشوند، وَالْبَحْرَ مِدَادٌ دریا هم مرکب بشود، وَالْجِنَّ حُسَّابٌ والْإِنْسَ کُتَّابٌ - هر یک از این کلمات عنایتی دارد- حساب به جن، سیطرۀ روحی او بر معادلات، اما کتابت با انس، دریا مرکّب، تمام جنس جن، حسابگر، تمام بشر از اول تا آخر، نویسنده، مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ .
 
این جمله آن هم از پیغمبر خاتم برای اهلش چه می سازد؟ ما احصوا، بعد از همه اینها احصا شدنی نیست. نتیجۀ بحث این است که این بشر خواه ناخواه محدود است و متناهی. چه شده که یک انسان به این جا رسیده که فضائل او لا یتناهی است، فضیلت در حد و حصر نمی گنجد.
 
سرّش چیست؟ سرّش این است : این متناهی، فانی شده اراده اش در ارادۀ ذات لایتناهی. وقتی رسید به مقامی که قدم گذاشت روی تمام دنیا و ما فیها؛ این قدم اولش بود. قدم دوم گذاشت روی تمام درجات بهشت تا اعلا علیین. همه را پایمال کرد، بعد رسید به این جا گفت: عبدتک ؛ تو را پرستیدم نه برای شوق ثوابت که تمام اولین و آخرین اعمالشان منشأش خوف عقاب است شوق ثواب است. قلم بر همه کشید، بعد گفت: وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک. کسی که این چنین بشود خواه ناخواه با او چنان می شود. منتها وظیفۀ علمای محققین است که حقایق مقامات او را درک کنند و به مردم بفهمانند.
 
این مقام بسیار مهم است. زیارت جامعه کبیره که اصح الزیارات است، هر جمله ای از آن کتابی است، یک جمله این است: وجعلنی ممن یقتص آثارکم، بارالها! مرا قرار بده از کسانی که آثار اینها را برای مردم بگویم. مهمترین نتیجۀ این بحثها این است : باب الله الاعظم، صراط الله الاقوم اوست، اگر او شناخته شد، اگر راه به او پیدا شد راه به خدا، به تمام انبیا مفتوح است والا یکسره مسدود است. باب الله اوست. أنا مدینة العلم... أنا دارالحکمة وعلی بابها. کسی که می خواهد وارد شهری بشود اول باید درِ آن شهر را پیدا کند. معرفت در این مقام بهت انگیز است. این روایت که باز صدوق اعلی الله مقامه نقل می کند: قال رسول الله – اهلش باید خوب گوش بدهند درک کنند- علی فی السماء السابعة کالشمس بالنهار وفی السماء الدنیا کالقمر باللیل . یعنی چه علی در آسمان هفتم مثل خورشید است در وسط سماء، علی در سماء دنیا مثل قمر است در شب تاریک؟ کسی تامل کرده تا بفهمد که عقل کل و کل عقل دراین بیان چه اراده کرده؟ سماء دنیا کجاست؟ قرآن بخوان. تمام این کهکشان ها که میلیاردها سال، آن هم به سال نوری فاصله با زمین دارند، همه در سماء دنیا اند. زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ. این، سماء دنیاست.
حالا آسمان دوم چه خبر است! آسمان سوم چه خبر است! تا برسد به آسمان هفتم. آسمان هفتم، علی آفتاب است. آسمان اول علی ماهتاب است. مقصد از این کلمه این است که اهل زمین کجا!!! داخل حساب نیستند؛ اهل آسمان، آن هم سماء دنیا، استعدادشان برای شناختن او در این حد است . از او درک می کنند نور ماه را ولی وقتی رسید به آسمان هفتم که دیگر ملائکه مقربین اند- من ملائکة أسکنتهم سماواتک- آنها استعدادشان چون بالاتر است درکشان از علی مثل آفتاب در وسط نهار است؛ پس خود اهل آسمان باز مراتب دارند در معرفتش. از ماه گرفته در شب تا خورشید در روز. باز از آن جا می گذرد .
 
افسوس که عمری گذشت و ما تو را نشناختیم و به اندازه خودمان هم حق تو را ادا نکردیم. چه باید گفت. بهتر از همه این است که از زبان خود پیغمبر بشنویم که او کیست و در وجود او چیست.
 
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: هر کس بخواهد آدم را ببیند در علمش - وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا - هر کس بخواهد ببیند نوح را در فهمش، هر کس بخواهد ببیند ابراهیم را در حلمش- از هر پیغمبری آن شاخصه او را گرفته- ابراهیم و آن حلم! باز قرآن بخوان ببین حلم چه حلمی بود! وقتی فرزندش را خواباند، شمشیر را کشید، آنجا باید بفهمی حلم ابراهیم چه حلمی بود. هر که بخواهد او را در حلمش ببیند، هر کس بخواهد یحیی را در زهدش ببیند، هر کس بخواهد کلیم الله موسی را در هیبتش ببیند، هر کس بخواهد عیسی را در عبادتش ببیند، هر کس بخواهد ایوب را در صبرش ببیند، هر کس بخواهد داوود را در حکمتش ببیند، هر کس بخواهد سلیمان را در بهجتش ببیند، فلینظر إلی علی بن أبی طالب. نه تنها مسأله این است، یک نفر یک بشر به کجا رسیده ؟! عن البزنطی . روایت همچو روایتی است. عن البزنطی، عن حماد بن عثمان، عن فضیل، عن ابی جعفر، قال: کانت فی علی سنة ألف نبی. در علی سنت هزار پیغمبر جمع بود. این قدر کجا شناخته شد؟ این مقام کجا فهمیده شد؟ هنوز برتر و بالاتر است...وقت هست یا نه؟

 
 
ننگ است بی علی بودن
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

ثواب نیست ثوابی که بی علی برجاست.نماز نیست نمازی که بی علی برپاست. شکسته باد دهانی که بی علی بازاست.بریده باد زبانی که بی علی گویاست. علی کسیست  که یک ذره از محبت او.نجات بخش کل خلق روز جزاست. چگونه قاتل زهرا امام خلق شود؟شرف نیست غیرت رفته یا علی تنهاست         


 
 
اعتراف به حدیث غدبر از اهل سنت
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

. ترمذی از أبو طفیل :

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن
سَلَمَةَ بن کُهَیْلٍ قَال سمعت أَبَا الطُّفَیْلِ یحدث عن أبی سَرِیحَةَ أو زَیْدِ
بن أَرْقَمَ شَکَّ شُعْبَةُ عن النبی صلى الله علیه وسلم قال : «من کنت مَوْلَاهُ
فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» .
قال : أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صحیح وقد رَوَى
شُعْبَةُ هذا الحدیث عن مَیْمُونٍ أبی عبد اللَّهِ عن زَیْدِ بن أَرْقَمَ عن النبی
صلى الله علیه وسلم وأبو سَرِیحَةَ هو حُذَیْفَةُ بن أَسِیدٍ الْغِفَارِیُّ صَاحِبُ
النبی .

أبی سریحه و یا زید بن أرقم (تردید از شعبه
است) از رسول خدا نقل کرده‌اند که آن حضرت فرمود : «هرکس من مولای او هستم ، پس علی
مولای او است» .
این حدیث حسن و صحیح است ، شعبه این روایت را از میمون بن عبد
الله از زید بن أرقم از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل کرده است . أبو سریحه همان
حذیفة بن أسید غفاری صحابی رسول خدا است .
الترمذی ، محمد بن عیسى أبو عیسى السلمی (متوفای279هـ) ، سنن الترمذی ، ج 5
، ص 633 ، ح3713 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه ، تحقیق :
أحمد محمد شاکر وآخرون ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت .
محمد
ناصر البانی بعد از نقل این روایت می‌گوید :
أخرجه الترمذی
و قال : «حدیث حسن صحیح» .
قلت : وإسناده صحیح على شرط الشیخین
.

ترمذی آن را نقل کرده و گفته است که این روایت حسن
و صحیح است و من می‌گویم که سند آن با شرائطی که بخاری و مسلم برای صحت روایت قائل
هستند ، صحیح است .
الألبانی ، محمد ناصر ،
سلسلة الأحادیث الصحیحة ، ج4 ، ص331ـ 332 ، ناشر : مکتبة المعارف ـ الریاض
.
2 . ابن
ماجه قزوینی از سعد بن أبی وقاص :

حدثنا عَلِیُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو مُعَاوِیَةَ ثنا مُوسَى بن
مُسْلِمٍ عن بن سَابِطٍ وهو عبد الرحمن عن سَعْدِ بن أبی وَقَّاصٍ قال قَدِمَ
مُعَاوِیَةُ فی بَعْضِ حَجَّاتِهِ فَدَخَلَ علیه سَعْدٌ فَذَکَرُوا عَلِیًّا
فَنَالَ منه فَغَضِبَ سَعْدٌ وقال تَقُولُ هذا لِرَجُلٍ سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى
الله علیه وسلم یقول من کنت مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ وَسَمِعْتُهُ یقول أنت
مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَى إلا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی
وَسَمِعْتُهُ یقول لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ الْیَوْمَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ
وَرَسُولَهُ .

عبد الرحمن ، معروف به ابن سابط ، از
سعد بن ابى وقّاص نقل کرده است که در یکى از سال‌هاى حج که معاویة به مکّه رفته بود
، سعد بن ابى وقّاص به ملاقات او رفت . در این هنگام ، حاضران براى خوشحال کردن ،
معاویه ، از حضرت على علیه السّلام بدگویی مى‏کردند .


 
 
وظیفه ما
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

در زمان
غیبت وظایف گوناگونی برای شیعه ذکر شده است ؛ از

جمله:

1. تلاش
در جهت شناخت هر چه بیشتر و بهتر امام زمان (عج) ؛

2. تکاپو
و کوشش در جهت زمینه سازی ظهور آن حضرت ، این مهم از

راه های
زیر میسر است :

الف)
خودسازی و دیگر سازی. ؛

ب )
شناخت و شناساندن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، اهداف والای آن حضرت ،
نقش

بزرگ
تاریخی و ارمغان الهی ایشان به جهان بشریت ؛

ج )
شناخت و معرفی هر چه بهتر اسلام به جهانیان .

3 . تلاش
و جهاد در جهت دفاع از اسلام و حفظ کیان اسلامی ؛

4 .
پیروی از نائبان امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یعنی عالمان و فقیهان عادل
و شایسته ؛

5 . دعا
برای فرج آن حضرت ؛

6 . دعا
و صدقه دادن برای سلامتی آن حضرت ؛

7 .
اهدای ثواب اعمال نیک مانند تلاوت قرآن و... برای آن حضرت نیز مستحب و ستوده است .


 
 
ازدواج امام زمان (عج
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

یکى از
مباحث پیرامون شخصیّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از
ازدواج یا عدم آن و داشتن فرزند و مکان زندگى و وضعیّت زندگى اولاد او و کیفیّت
زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است که احیاناً در اذهان بسیارى از معتقدان به او
ابهاماتى وجود دارد، که معمولا با جوابهاى ضدّ و نقیضى نیز مواجه
میشوند.

اساساً
غیبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى این سؤال را بوجود میآورد که
آیا در این مدّت، حضرت مهدى(علیه السلام)ازدواج کرده است یا خیر؟

برخى این
سؤال را به صورت اشکال مطرح کرده و میگویند: اگر ازدواج کرده و همسر دارد، لازمهاش
داشتن فرزند است، و لازمه این نیز فاش شدن اسرار و شناسایى آن حضرت است، که با حکمت
و فلسفه غیبت منافات دارد.

و اگر
ازدواج نکرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و به امر شرعى
مستحب عمل نکرده است، که اینهم با مقام و شأن آن حضرت نمیسازد، زیرا وى رهبر دینى
مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، باید پیشقدم باشد، و فرضِ وجود امامی
که مستحب مؤکّد شرعى را ترک کند، و در واقع عمل مکروهى را انجام دهد بسیار مشکل، و
جاى استبعاد دارد.

پس اگر
ازدواج نکرده باشد اشکال ترک مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج کرده باشد اشکال
فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غیبت پیش می آید، و چون طرفین قضیّه با اشکال مواجه
است، عدّهاى چنین نتیجهگیرى میکنند که اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نکته
دیگر این که اصل ازدواج یا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نیست، بلکه از مسائل
شخصى است که در روایات نیز به آن تصریح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نیز نبوده
است، و کسانى هم که در دوران غیبت توفیق درک حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر
سؤالات و مشکلات در ذهنشان بوده است که به اینگونه سؤالات نرسیدهاند.

در دوران
غیبت صغرى نیز از نائبان خاصّ، در این زمینه سخنى شنیده نشده است.

از سوى
دیگر ذهن انسان در کنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(علیه السلام)، سؤالات دیگرى نیز
میسازد از جمله این که:

آیا امام مهدى(علیه السلام) داراى فرزند است؟

آیا مکان
خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟

آیا فرض
وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حکمت و فلسفه غیبت سازگارى دارد؟

و در
صورت ازدواج نکردن، آیا بر خلاف سنّت و دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عمل
نکرده است؟

و سؤالات
دیگرى که این مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.

بنابراین، پس از طرح سؤال اصلى و بیان دیدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و
نیز بررسى دلائل، سعى میشود تا به نتیجهاى مناسب و جامع برسیم.

آیا حضرت مهدى(علیه السلام) ازدواج کرده و داراى فرزند میباشد؟

در پاسخ
به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حکمت یا فلسفه غیبت، و نیز مسائل
فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج
آن حضرت دارند، سه نظریّه وجود دارد:

ـ نظریّه
أوّل: عدّهاى
معتقدند که حضرت مهدى(علیه السلام) ازدواج کرده است، و براى اثبات این نظریّه به
دلائل ذیل استناد جسته اند.

الف:
استحباب ازدواج:

ازدواج و
نکاح در اسلام مستحبّ مؤکّد و سنّتى نبوى است، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله
وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترویج آن تأکید داشته، و امّت خود را به این امر تشویق
و ترغیب میکردند، و بارها فرمودهاند: «نکاح کنید و با تشکیل خانواده بر تعداد خود
بیافزایید، که من در روز قیامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات
میکنم([1]

در احکام
دین ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأیید، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مکروه
است.

و ازطرفى
ازدواج نکردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) است، چرا
که آن حضرت(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «نکاح سنّت من است، و هر کس از آن اعراض
کند (روى برگرداند و ازدواج نکند) از من نیست([2])

اکنون که
سالیان متمادى از عمر حضرت مهدى(علیه السلام) میگذرد، آیا می توان گفت: او مستحبّ
مؤکّد را ترک، و مرتکب مکروه شده است؟

هرگز
نمیتوان اینگونه نتیجه گرفت، چرا که او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از همه
مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج کرده و داراى همسر میباشد.

در کتاب
«النجم الثاقب» در پاسخ منکرین وجود اهل و عیال براى امام مهدى(علیه السلام) چنین
آمده است: «چگونه ترک خواهند کرد، چنین سنّت عظیمه جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب
و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده، و سزاوارترین امّت در اخذ به
سنّت پیغمبر امام هر عصر است، و تاکنون کسى ترک آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده
است([3])

و نیز در
کتاب «الشموس المضیئة» آمده است: «اگر در این زمینه (داشتن همسر و خانواده) هیچ نقل
روایى وجود نداشت، و فقط همین مطلبى که آن حضرت با وجود سنّ زیاد از نظر جسمی جوانى
قویّ البنیه است... و نیز میدانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله
وسلم) عمل میکند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانى دارد کافى
بود»([4]).

ـ نقد و بررسى:

دلیل
مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت
اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، و امرى نیکو و مستحبّ شرعى
است.

قسمت
دوّم: امام زمان(علیه السلام) لزوماً به این سنّت و امر شرعى عمل میکند.

هر دو
مقدّمه نیازمند بررسى و تأمّل است.

امّا
استحباب ازدواج([5])
از آیات و روایات فراوانى استفاده میشود مانند: آیه شریفه
(فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آیه
(وَأَنکِحُواْ الاَْیَـمَى مِنکُمْ وَالصَّــلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ
وَإِمَآلـِکُمْ )([7]) و همچنین
در حدیثى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود
میداند([8])، و در
حدیثى دیگر میفرماید: هر کسى از آن اعراض کند از من نیست.([9])و در
روایاتى دیگر ازدواج امرى پسندیده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر
تولید نسل و بقاء آن توصیه شده و کثرت مسلمین مایه مباحات پیامبر(صلى الله علیه
وآله وسلم) شمرده شده است.

در
اهمیّت و تشویق به ازدواج چنین آمده است: «هر کس ازدواج کند نصف دینش را بدست آورده
است»([11])، و نیز
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «دو رکعت نماز کسى که ازدواج کرده با فضیلتتر
است از هفتاد رکعت نماز کسى که بدون همسر است»([12])، و
همچنین در روایات فراوانى نقطه مقابل ازدواج یعنى ترک ازدواج مذمّت شده و از ناحیه
ائمّه(علیهم السلام) امرى مکروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) که این
روایات نیز به قرینه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه
به آیات و روایات فوق و وجود کلمات امر مانند «انکحوا» در آیات، و تشویق به ازدواج
در روایات، و توصیه کردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب
شرعى ازدواج را استنباط کرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضى
به استحباب مؤکّد فتوى دادهاند، و برخى آن را در شرایطى واجب
میدانند([15]).

و از سوى
دیگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست میآید که

اوّلا:
ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غیر دائم (موقّت) مستحب شرعى است.

ثانیاً: استحباب
ازدواج مخصوص مشتاقان و کسانى که نیازمند به همسر میباشند نیست، بلکه شامل غیر
مشتاقان و کسانى که در خود احساس نیاز به همسر نمیکنند نیز میباشد.([16])

چرا که
علّت این حکم شرعى در اشتیاق به جنس مخالف و یا اطفاء (خاموش کردن) غریزه جنسى
خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غیر مشتاقان استحباب ندارد، بلکه مواردى
از قبیل: تکثیر نسل، و ابقاء نوع انسانى، و کثرت تعداد موحّدین، در استحباب شرعى
ازدواج دخالت دارند.([17])

پس اگر
ازدواج براى تأمین این اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى مطلوبیّت
شرعى است.

بدیهى
است که استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نیست، بلکه شامل غیر دائم و مِلک
یمین (کنیزان) نیز میشود.([18]) و به
همین جهت اینگونه به نظر میرسد که تحقّق یک مرتبه از ازدواج در طول عمر براى عمل
کردن به این مستحبّ شرعى کافى است، اگر چه بنا به عللى([19]) بین زوج
و زوجه جدایى حاصل شده باشد.

امّا با
تأمّل در روایاتى که در آن عزوبت (همسر نداشتن) مکروه دانسته شده است حتّى براى
مدّتى اندک([20])، معلوم
میشود که مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پایان عمر است.

پس عمل
کردن به استحباب ازدواج در صورتى کافى است که استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف
تحقّق آن، همانطور که این استحباب فقط به داشتن یک همسر نیست بلکه تعدّد آن نیز
مستحب شرعى است.([21])

بنابراین
در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، و امرى مستحب
است) چنین نتیجه میگیریم:

1
. ازدواج
مستحب شرعى است، خواه نیاز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه
موقّت.

2
. این
استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان میشود.

3
. تعدّد
همسر نیز مستحب شرعى است.

و امّا
مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(علیه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله
علیه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود میآورد، از جمله اینکه:

با کثرت
امور مستحبّى، آیا امام(علیه السلام) به همه آنها عمل میکند؟ یا اینکه از آن امور
انتخاب کرده و گزینشى عمل میکند؟ آیا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟

بدون
تردید امامان مانند پیامبران چون هدایت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب
میگردند، همیشه در عمل به احکام الهى پیشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ایجاب
میکرد که أوّل خودشان عامل به احکام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپیچى نکنند، و
در صحنه عمل براى دیگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نکردن به اوامرى که حکایت از
محبوبیّت نزد خداوند دارد (خواه
واجب و خواه مستحب) براى رهبران دینى مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد که
آنها به دستورات واجب و مستحب عمل کنند، پس امام(علیه السلام) نیز به آنها عمل
میکند.

بنابراین، دو نکته در لزوم عمل کردن امام به مستحبّات وجود
دارد.

1 . هدایت و رهبرى و الگوى
کامل بودن براى مردم که ایجاب میکند امام در زندگى و معاشرت و در برخورد با دیگران
به نحو احسن عمل کند، و در عمل به دستورات دینى (واجب و مستحب ) پیشقدم
باشد.

2
. اقتضاى
شأن و منزلت انسان کامل ایجاب میکند که به مستحبّات عمل کند، بدون تردید نکته أوّل
در زمان غیبت امام(علیه السلام) موضوعیّت ندارد، زیرا امام(علیه السلام) در مرأى و
منظر مردم نیست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولى نکته
دوّم در رسیدن به مطلوب (امام پایبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از دیگران
است) کافى است.

با توجّه
به دو مقدّمهاى که گذشت، عدّهاى معتقدند که امام زمان(علیه السلام) در عصر غیبت
ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب:
استدلال به روایات:

دلیل
دیگر معتقدین به ازدواج حضرت مهدى(علیه السلام) تمسّک به بعضى از روایات است، از
جمله:

1 ـ مفضّل
بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود:
&laquo... از مکان
او هیچ یک از اولاد و دیگران اطلاع نمییابد، مگر مولایى که متولّى امر
اوست»([23])، در این
روایت وقتى که سخن از جا و مکان و محلّ زندگى آن حضرت میشود، امام صادق(علیه
السلام) میفرماید: کسى از مکان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم میشود او
اولادى دارد، و داشتن اولاد حاکى از ازدواج امام است.

امّا با
تأمّل در این روایت نکاتى به نظر میرسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است،
آن نکات عبارتند از:

الف
ـ این روایت در کتاب الغیبه نعمانى نیز نقل شده است، با این تفاوت که به جاى
کلمه «ولد» کلمه «ولى» آمده است : «ولا
یطّلع على موضعه أحد من ولیّ ولا غیره([24]) از مکان
او کسى از ولى و غیر ولى اطّلاع نمییابد»، یعنى دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا،
از مکان او خبرى ندارند، و نمیدانند او کجاست.

در این
روایت هیچ سخنى از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین، با توجه به این نقل اعتمادى بر
آن روایت نیست.

ب
ـ در روایت سخن از فرزند است، ولى از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه
السلام) داراى فرزند و همسر باشد نیست، و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد
منظور فرزندانى باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا
میآیند.

ج
ـ ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، یعنى هیچ
کس نمیداند که او در کجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه
او اطّلاع ندارند.([25])

د
ـ از جهت سند مخدوش است، زیرا یکى از راویان آن ابراهیم بن مستنیر و در جاى
دیگر عبد اللّه بن مستنیر است و هر دو مجهولاند.

با توجّه
به نکات فوق، استدلال بر ازدواج امام(علیه السلام) در عصر غیبت مشکل، بلکه بعید به
نظر میرسد.

ن
ـ سیّد ابن طاوس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است، که آن حضرت
فرمود: ... خدایا،
مایه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(علیه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و
ذرّیه و تمام پیروانش فراهم فرما»([26]).

در این
روایت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نیست که وجود این
فرزندان پیش از ظهور است یا پس از آن، از این جهت مجمل است، و نمیتوان به آن استناد
کرد.

و
ـ ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «گویا میبینم
که قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزیده است، ابو بصیر می گوید: گفتم
منزلش آنجاست؟ فرمود: آرى. گفتم: فدایت شوم! قائم همیشه در آن مسجد است؟
فرمود: آری...
([27]

این
روایت نیز دلالت بر وجود فرزند براى امام(علیه السلام) پیش از ظهور ندارد، و چه بسا
مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور که از سیاق کلام در اکثر روایات که
به نمونه هایى از آنها اشاره خواهیم کرد، این گونه استفاده میشود.

2 ـ روایتى
مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل کرده است، که در آن به
مکان و جزیرهاى اشاره شده که نسل و فرزندان آن حضرت، زیر نظر وى جامعه نمونه اسلامی
تشکیل داده و براى خود حکومت دارند([28])، این
مکان نامعلوم است، و هر کس نمیتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممکن
نیست.

تمسّک به
این روایت نیز نمیتواند اثبات کند که آن حضرت ازدواج کرده و در نتیجه فرزندانى دارد
و لازمه آن نیز زندگى در مکان خاصّ است، زیرا اولاًّ: از نوع بیان روایت به دست
میآید که این روایت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است،
زیرا میگوید:

«چون این
حدیث را در کتابهاى معتبر نیافتم آن را به طور مستقل و جدا میآورم»([29]).

ثانیاً
این داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نیز مجهول بودن عدّهاى از روات
آن، قابل استناد نیست، حتّى بعضى از محقّقین با بررسىهاى گستردهاى که انجام
دادهاند، معتقدند جزیره خضراء افسانهاى بیش نیست و واقعیت ندارد.([30])

و برخى
همچون آقابزرگ تهرانى میگویند: این داستان تخیّلى است.([31])

3 ـ روایتى
که ابن طاووس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است. که فرمود: «اللّهمّ
صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده .

ابن
طاووس میگوید: روایت فوق اینگونه نیز نقل شده «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة
من بعده([32])

این
روایت نیز نمیتواند اثبات کند که آن حضرت داراى فرزند است.

زیرا با
وجود دو گونه نقل معلوم نیست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، یا امامان پس از
او، بنابراین روایت مجمل است، علاوه این دو روایت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه
پیش از آن.

هــ
صاحب کتاب الشموس المضیئة پس از نقل هفت روایت در باره اقامتگاه و خانواده
داشتن آن حضرت که بعضى از آن را آوردهایم، چنین نتیجه میگیرد. «از مجموع این روایات
معلوم می شود که حضرت حجّت(علیه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند که
جزئیّات آن را نمیدانیم([33])

سپس
اضافه میکند که داستان جزیره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و
داستانى قریب به آن در اثبات الهداة با این قید که شیعیان آن جزیره از تمام مردم
دنیا تعداد شان بیشتر است و هر یک از فرزندان امام(علیه السلام) در آن
جزیرهها حکومتى دارند، چنین آورده است: «با توجه به عمر طولانى و مبارک ایشان ممکن
است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدى داشته باشد که بعضى مرده و برخى زنده اند
.

بنابراین، آن حضرت فرزندان و نوادگان زیادى خواهد داشت که شمارش آنها به
سادگى ممکن نیست([34])

با عنایت
و دقّت در مطالب کتاب مذکور توجّه به چند نکته ضرورى است:

اوّلا: نمیتوان
به آن هفت روایت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتیجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه
استناد کرد، چرا که برخى از آن روایات همان روایاتى است که قبلا به آنها اشاره
شد.([35])

و برخى
دیگر گویاى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نیست. و بعضى دیگر با خفاى شخصى و عدم
اطلاع از مکان او سازگارى ندارد.

ثانیاً: وجود
فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غیبت منافات دارد، زیرا ممکن است فرزندان در صدد
تشخیص هویّت خود برآیند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور
ممکن است شیعیان آن جزیره (بنابر نقل وى از کتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان
از تمام مردم دنیا بیشتر باشد. با اینکه علم پیشرفتهى نقشهبردارى و جغرافیاى امروز
در شناسایى نقاط این کره خاکى چیزى را از قلم نینداخته است، و امروزه جایى وجود
ندارد که ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا،([38]) کاملا
شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطیسى) آشکار گشته و تعداد زیادى به آن مکان رفتهاند
و گزارشهاى متعدّدى ارائه کردهاند. بنابراین معقول نیست که جمعیّتى چند میلیاردى
بیش از جمعیّت فعلى جهان در مکانى زندگى کنند و کسى هم از آنها هیچگونه اطلاعى
نداشته باشد.([39])

به هر
جهت اینگونه مطالب نمیتواند دلیلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتیجه فرزندان و مکان
اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.

ىــ
برخى ممکن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(علیه السلام) به
کنیه مشهور آن حضرت یعنى «أبا صالح» استدلال کنند، و بگویند این کنیه به معناى پدر
صالح است. و این دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.

این نیز
سخن درستى نیست زیرا:

اوّلا: با جستجو
و تفحّص در میان کنیههاى نقل شده براى حضرت مهدى(علیه السلام) در کتابهاى معتبر،

چنین کنیهاى نقل نشده است، بلکه به نظر میرسد این کنیه بر اثر کثرت استعمال در میان
مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت([40]) و کتابها
که در پاسخ از این سؤال مطالبى گفته شده است، بیشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با
احتمالاتى بدون ذکر سند و دلیل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است که این
کنیه ممکن است از آیه شریفه (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ
الذِّکْرِ أَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته
شده باشد.([42])

و یا
میگویند: چه مانعى دارد که ما به آن حضرت بگوئیم أبا صالح یعنى پدر تمام نیکىها و
خوبیها؟

وممکن
است برخى استدلال کنند به احادیثى که در آنها واژه أبا صالح و صالح بکار رفته
است.

مرحوم
مجلسى(رحمه الله) نیز در این رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل کرده است،، در
حالیکه با رجوع به آن احادیث و دقّت در آنها معلوم میگردد، صالح یا أبا صالح نام
جنّى است که مأموریت دارد تا اشخاص گمشده را هدایت و راهنمایى کند.

در کتاب
من لا یحضره الفقیه چنین آمده است: «امام
صادق(علیه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم کردى صدا بزن یا صالح! یا بگو: یا أبا
صالح راه را به ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت کند!»([43]).

امّا
مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حکایات و داستانهاى اشخاصى که امام زمان(علیه السلام) را
دیدهاند «قضیهاى را از پدرش نقل میکند و او نیز از شخصى بنام امیر اسحاق استرآبادى
که چهل مرتبه با پاى پیاده به حجّ مشرّف شده بود نقل میکند که در یکى از سفرهایش
قافله را گم کرد و متحیّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد یا صالح یا
أبا صالح ما را راهنمایى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور دید که آمد و او را
راهنمایى کرد و به قافلهاش رساند، وى میگوید: پس از آن قضیّه من متوجه شدم که او
حضرت مهدى(علیه السلام) بوده است.»([44])

روشن است
که این قضیه ارزش علمی و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بیش نیست، زیرا معلوم
نیست که شخص مورد نظر واقعاً امام(علیه السلام)را دیده باشد.

ثانیاً: با توجّه
به معانى مختلف کلمه «أب» در لغت عرب که تنها به معناى پدر نیست، بلکه به معناى
صاحب و غیر آن نیز آمده است([45])، و
همچنین در روایتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)آمده است که فرمود: «من و
على پدران این امتیم»، می توان استفاده نمود که مقصود از این کنیه معناى پدرِ
فرزندى به نام صالح نیست، بلکه أبا صالح یعنى کسى که افراد صالح و شایسته در اختیار
دارد.

ونیز
ممکن است کنیه ابا صالح بدین جهت باشد که امام زمان(علیه السلام)پدر و مجرى اصلاح
جامعه است، یعنى او تنها کسى است که به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد
نمود.

بنابراین
با عنایت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نمیتوان از این کنیه بر ازدواج و داشتن
فرزند براى آن حضرت استفاده کرد.

پس دلیل
دوّم قائلین به ازدواج آن حضرت که روایات است مخدوش می شود، و جایى براى استفاده
واستدلال به آن باقى نمی ماند، لذا نمیتوانیم به آن روایات تمسّک کنیم.

امّا
دلیل أوّل که براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال
شده بود، دلیل محکم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج
هنوز نرسیده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا که باید دیدگاه مقابل را نیز بررسى
کرد و از نبودن مانع و یا وجود امرى مهمتر از ازدواج نیز مطمئن شد.

آیا ازدواج امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگارى دارد؟

ـ نظریه
دوّم: برخى
معتقدند که اساساً آن حضرت ازدواج نکرده است.

 

و تنها
دلیل آنان این است که:

ازدواج
امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگارى ندارد، زیرا لازمه ازدواج داشتن همسر و
فرزند است، و این امر باعث میشود که حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوى
دیگر غیبت به معناى خفاى شخص است، یعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى که با
ازدواج کردن شناخته میشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسایى وى توسط همسرش
میباشد.

امّا
فلسفه غیبت بنا بر آنچه در روایات آمده است خوف از کشته شدن است، امام صادق(علیه
السلام)درباره آن حضرت میفرماید: «براى غلام (مهدى(علیه السلام)) غیبتى است قبل از
این که قیام کند، شخصى پرسید: براى چه؟ فرمود: میترسد. سپس با دست مبارکش به شکمش
اشاره کرد.»([46])

مقصود
امام صادق(علیه السلام) از این حرکت احتمال کشته شدن آن حضرت است، و همچنین از امام
سجّاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «در قائم ما سنّتهایى از پیامبران گذشته
وجود دارد... و سنّتى که از موسى(علیه السلام) در او هست، خوف و غیبت
است.»([47])

بنابراین، فلسفهى غیبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اینکه صدمه و
گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چیزى که خلاف آن باشد، بر آن
حضرت روا نیست، و ازدواج با این امر و فلسفه منافات دارد.

در نتیجه
میتوان گفت: ازدواج کردن امرى است مستحب و پسندیده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان
زیستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امرى دائر شود بین
مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برمیگزیند.

به عبارت
دیگر مصلحت اهمّ و فلسفه غیبت بیشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غیبت مانعى است
براى ازدواج و میتواند از فعلیّت ازدواج جلوگیرى کند، و حال که ازدواج مانع دارد،
ازدواج نکردن آن حضرت نمیتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقى شود، چون که وى اعراض
نکرده، بلکه امر اهمّ را اختیار کرده است.

ـ نقد و
بررسى: با عنایت
به دلیل فوق ممکن است برخى در مقام جواب بگویند: پنهان زیستى و خوف آن حضرت از کشته
شدن مانع از ازدواج نمی تواند باشد، زیرا در روایات موارد دیگرى نیز وجود دارند که
به عنوان فلسفهى غیبت شناخته میشوند، مانند:

الف) به دنیا
آمدن مؤمنانى که در صلب افراد کافر هستند، درباره این مطلب امام صادق(علیه
السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بیت تا تمام کسانى که (مؤمنان) در اصلاب پدران خود
به ودیعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد کرد، و هنگامی که همه خارج شدند آن
حضرت بر دشمنان خدا پیروز شده و آنها را میکشد.»([48])

ب) امتحان
الهى: امام کاظم(علیه السلام) به برادرش على بن جعفر فرمود: «براى صاحب این امر
(امام مهدى(علیه السلام) ) غیبتى است، که عدّهاى از معتقدین به وى برمیگردند، این
غیبت محنت و سختى از طرف خداوند است که با آن خلقش را امتحان میکند.»([49])

ج) سرّى از
اسرار الهى: در روایتى از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده است: «صاحب این امر
غیبتى دارد که گریزى از آن نیست... راوى پرسید: چرا؟ فرمود: به دلیل امرى که ما
اجازه بازگو کردنش را نداریم. راوى پرسید: پس حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: همان حکمتى
که در غیبت حجّتهاى دیگر خداوند بوده است که پس از ظهورش کشف خواهد شد، همان طور که
فلسفه کارهاى خضر نبى(علیه السلام) براى
موسى(علیه السلام) تا هنگام جدایى آنها کشف نشد، سپس امام فرمود: اى پسر فضل! این
امر از امور خداوند و از اسرار الهى و غیبى از غیبهاى خداست.»([50])

با توجّه
به موارد مذکور، و موارد دیگرى که به عنوان فلسفه غیبت شمرده شده است، نمیتوان
فلسفه غیبت را فقط در خوف از کشته شدن دانست که با ازدواج آن حضرت منافات داشته
باشد، شهید سیّد محمّد صدر در این رابطه مینویسد: «اگر بپذیریم که غیبت آن حضرت به
معناى مخفى شدن شخص وى است بدین معنا که جسم مبارک او از دیدهها مخفى شده و با
اینکه میان انبوه جمعیّت بوده و آنها را میبیند اما آنها او را نمیبینند، در این
صورت باید گفت آن حضرت ازدواج نکرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و این
مسأله هیچ بعدى هم ندارد زیرا هر چیزى که با غیبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با
خطر مواجه کند بر وى جایز نیست، چرا که ازدواج باعث کشف شدن امر آن حضرت
میگردد.

علاوه بر
آن براى ازدواج لزوماً باید آن حضرت ظاهر شده و در معرض دید مردم قرار گردد، و این
همان چیزى است که باید از آن اجتناب کند.

و این
فرض که فقط براى همسر خود آشکار شود، اگر چه عقلا ممکن است ولى فرض آن بسیار بعید
است بلکه فرض باطلى است، زیرا چنین زنى با خصوصیات خاصّ به طورى که امام(علیه
السلام)هویّت واقعى خود را از او مخفى نکند، و هیچ خطرى هم از ناحیهى او متوجّه
امام(علیه السلام) نباشد،
چنین زنى بین زنان عالم یافت نمیشود، چه رسد به اینکه بگوییم در هر عصرى چنین زنى
وجود دارد

امّا اگر
غیبت را به معناى پنهان بودن و پوشیدگى عنوان آن حضرت بدانیم بدین معنا که او به
صورت ناشناس در بین مردم زندگى میکند، در این صورت هیچ اصطکاکى با ازدواج ندارد و
از آسانترین کارهاست، زیرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وى نیز در طول
عمر خود بر هویت واقعى او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پیرى در چهرهى
آن حضرت به هویت وى گمانى برد، حضرت او را طلاق داده و یا در شهرى دیگر، دورِ جدیدى
از زندگى خود را آغاز کرده و دوباره ازدواج میکند .

سپس شهید
صدر میگوید: «حال که ثابت شد که ازدواج آن حضرت در عصر غیبت ممکن است، امکان دارد
بگوئیم این امر تحقّق یافته است، چون مهدى(علیه السلام) به تبعیّت از سنّت اسلامی
سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شدیم که معصوم تا جایى که ممکن است به مستحبّات عمل
کرده و مکروهات را ترک می کند.

بنابراین
التزام به این که ازدواج وى در عصر غیبت ممکن است در اعتقاد به آنکافى
است»([51]).

با عنایت
و دقّت در دلیل قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت و جواب مذکور، و کلام شهید سیّد
محمّد صدر نکاتى قابل تأمّل است. از جمله:

1
. مواردى
که به عنوان فلسفهى غیبت از روایات قابل استفاده است که به چند نمونهى آن اشاره شد،
در عرض یکدیگر نیستند، به این معنا که اگر غیبت براى امتحان باشد، دیگر مسألهى خوف
و ترس از کشته شدن در آن نیست. بلکه اینها در طول یکدیگرند، لذا نمیتوان با بیان
موارد دیگر فلسفه غیبت قائل به ازدواج امام(علیه السلام) شد. چون در عین این که
غیبت براى ترس از کشته شدن است، براى امتحان کردن بندگان و معتقدین به آن حضرت نیز
میباشد، که این هم جاى استبعاد ندارد، به عبارت دیگر فرضیّه ترس از کشته شدن در
تمام موارد دیگر نیز جارى است.

2 . سخن شهید صدر در معناى
غیبت به دو صورت ناشناسى (مردم او را میبینند ولى نمیشناسند) و ناپیدایى (جسم و شخص
او دیده نمیشود) و بنا کردن مسألهى ازدواج را بر ناشناسى، سخن جامع و فراگیرى نیست،
چون نمیتوانیم به ناشناسى به تنهایى و یا به ناپیدایى آن حضرت قطع پیدا کنیم، چرا
که ممکن است آن حضرت گاهى ناشناس باشد و گاهى ناپیدا، همانطور که این برداشت از
روایات نیز قابل استفاده است.([52])

3
. شهید صدر
معتقد است زنى که لیاقت و شایستگى و به اصطلاح هم کفو آن حضرت باشد در عالم وجود
ندارد، صدور این سخن از ایشان جاى تعجب است، چرا که زنان شایسته و بایسته با فضائل
اخلاقى و معنوى بالا در هر دورهاى وجود داشته و هست، زنانى همچون حضرت مریم(علیها
السلام) و آسیه همسر فرعون که در قرآن کریم الگوى دیگران شمرده
شدهاند([53]) و یا
مانند حضرت خدیجه همسر پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) بودهاند و
هستند، و از سوى دیگر در روایات وارده در شأن و خصوصیات اصحاب و یاران خاصّ امام
زمان(علیه السلام) آمده است که پنجاه نفر آنان زن میباشند.([54])

آیا
اینگونه زنان که لیاقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خیلى از اسرار
هستند، لیاقت همسرى آن حضرت را ندارند؟ چه مانعى دارد که امام(علیه السلام) از میان
آنان زنى را به همسرى برگزیند؟

4
. به نظر
میرسد که ازدواج آن حضرت به صورت ناپیدایى امرى ممکن باشد برخلاف شهید صدر که آن را
غیر ممکن میداند، زیرا ناپیدایى امرى همیشگى براى امام(علیه السلام) نیست، و از سوى
دیگر همانطور که براى همراهان و خواصّ غائب نیست([55]) براى
همسر خود نیز میتواند غائب نباشد.

ـ نتیجه
گیرى: کسانى که
می گویند حضرت مهدى(علیه السلام) ازدواج نکرده است، تنها دلیلشان فلسفهى غیبت است،
که آنهم ترس از کشته شدن و افشاء سرّ امام است.

ولى با
توجّه به موارد دیگر در فلسفهى غیبت که در طول یکدیگربودند نه در عرض، این امر
نمیتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در این بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته
شده است. چون اثبات عدم المانع نیاز به اطلاعاتى کافى و جامع و احاطهى کامل بر
زندگى شخصى آن حضرت دارد، و این نیز در حدّ توان ما نیست.

از سوى
دیگر در مباحث تحقیقى و علمی نیاز به دلیل داریم، و براساس مدارک و ظواهر به نتیجه
میرسیم، بنابراین، گرچه با وجود این گونه مدارک، ازدواج آن حضرت امرى ممکن است، ولى
نمیتوانیم با قطع و یقین به آن حکم کنیم، همانطور که نمیتوانیم به عدم ازدواج قطع
پیدا کنیم.

آیا سکوت بهتر نیست؟

ـ نظریّه
سوّم: گروهى
دیگر می گویند نباید به اینگونه مباحث پرداخت و نهایتاً باید توقّف کرد، و در جواب
این نوع سؤالات کلمه «نمیدانم» و «نمیدانیم» را بر زبان جارى می کنند، چرا که اصل
ازدواج یا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نیست، زیرا در مباحث اعتقادى ما نیامده
است که باید معتقد شویم به امام زمانى که ازدواج کرده یا نکرده است، این نوع
موضوعات از مسائل شخصى است که معمولا در روایات نیامده و کسى هم به آن نپرداخته
است، حتّى امام عسکرى(علیه السلام) نیز در رابطه با ازدواج فرزندش چیزى نفرموده
است.

نگاه
اجمالى به تاریخ غیبت صغرى و کبرى حاکى از وجود نداشتن چنین مسائلى است، و حتّى
کسانى که توفیق لیاقت ملاقات با آن حضرت را یافتهاند، هیچگونه سؤالى درباره ازدواج
آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دلیل مشکلات فراوان یا نیازهاى مادّى و
معنوى و یا پرسیدن مسائل علمی از این گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال
نکردن از ازدواج طبیعى است چرا که خیلى اوقات پیش میآید که سالها با اشخاص و دوستان
زیادى آشنا هستیم ولى لزومی نمیبینیم که از زندگى شخصى او سؤال کنیم، مثلا بگوییم
آیا همسر دارید؟ اگر دارید دختر چه کسى است؟ آیا فرزند دارید؟ جنسیّت آنها چیست؟
و... لذا اساساً لزومی ندارد که از این گونه امور مطّلع شویم و این مسائل در زندگى
ما نیز هیچ تاثیرى ندارد، و به دلیل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار
نمیگیریم.

ـ نقد و
بررسى:

درست است
که اینگونه مسائل جنبه شخصى دارند، و دانستن یا ندانستن آن تأثیرى در زندگى ما
ندارد، ولى امامان ما مانند انسانهاى عادى نبودهاند که بىتفاوت از کنارشان بگذریم،
زیرا آنها هادیان و رهبران دینى و اجتماعى مردم هستند که طبق نصوص متعدّد از آیات و
روایات، داراى مقام عصمت و مصونیّت از خطا و اشتباه می باشند.

لذا
دوستان و شیعیان آن حضرت دوست دارند سیره و روش آن امام را در مسائل خانوادگى و
شخصى نیز بدانند و به ابهامات و یا سؤالات احتمالى ذهن خویش پاسخى مناسب بدهند. و
این مسأله مختص به امام مهدى(علیه السلام) نیست، همانطور که هنوز عدّهاى میپرسند:
چرا امام حسن مجتبى(علیه السلام) با جعده ازدواج کرد؟ یا چرا امام جواد(علیه
السلام) با امّ الفضل دختر مأمون یعنى کسى که قاتل پدرش بود ازدواج کرد؟ آیا از
آنها فرزندى باقى ماند؟ و... امام عصر(علیه السلام) نیز ا ز این قاعده مستثنى نیست،
بلکه قضیه برعکس است، و حسّاسیّت در امام زمان(علیه السلام) که مهدى موعود است، و
قیام خواهد کرد، و حکومت جهانى را تشکیل خواهد داد، و... بیشتر است.

بنابراین، اساس بحث از زندگانى شخص آن امام مانعى ندارد، گرچه به علّت
موقعیّت استثنایى وى که همان در غیبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانى نداریم. و
ناچاریم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اکتفاء کنیم.

یاد آورى
یک نکته:

لازم به
یاد آورى است که بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(علیه السلام) است، که مطالب مذکور
پیرامون همین عنوان است. ولى از مباحثى پیرامون فرزندان و ویژگىهاى همسر آن حضرت که
لازمه ازدواج است خوددارى کردیم، و سعى بر این بود که به مقدار نیاز اکتفاء، و از
زیاده گویى پرهیز نماییم.

نتیجه گیرى کلّى:

دلایل
نظریّهى اوّل (قائلین به ازدواج آن حضرت) یا مخدوش است و رسا نیست و یا غالباً ناظر
به زمان ظهور آن حضرت است، و از بیان ازدواج وى در زمان غیبت ساکت است.

 

و دلائل
نظریّه دوّم (قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت) که فلسفهى غیبت یعنى ترس از کشته شدن
بود با احتمالات و ذکر موارد دیگر فلسفه غیبت و این که آن موارد در طول یکدیگرند،
نتوانست مدّعاى خود را به طور کامل ثابت کند. و دلیل نظریّهى سوّم (قائلین به
توقّف) که عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سیر
تحقیقات علمی و اشتیاق شیعیان بر اطّلاع از این مسائل و پیدا کردن جوابى براى
سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.

بنابراین، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مکروه بودن عزوبت و ترک
آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غیبت، میتوان نتیجه گرفت که وى ازدواج کرده است،
و لازم نیست که این امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غیبت منافات داشته
باشد، بلکه همسر وى میتواند زنى پاکدامن و خودساخته همچون یاران خاصّ و یا ابدال آن
حضرت باشد.

و همچنین
لازم نیست که این ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلکه با ازدواج موقّت (غیر دائم) نیز
میتواند به امر مستحب عمل کند، همانطور که لازم نیست حتماً عمر همسر وى مانند عمر
خود آن حضرت طولانى باشد.

و نیز
لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نیست که سؤال شود فرزندانش در کجا زندگى میکنند؟ بلکه
ممکن است ازدواج کرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نیز براى آن
حضرت نقص نیست، چرا که وى میتواند صاحب فرزند شود ولى به دلیل انجام مأموریت الهى و
حفظ خود از شناسایى دیگران، میتواند با اختیار خود صاحب فرزند نشود.

پس اگر
چه دلیل محکم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختیار نداریم، ولى مانعى هم براى
ازدواج نمیبینیم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج میتوانیم
معقتد شویم، که آن حضرت ازدواج کرده است.

واللّه
اعلم.

کتابنامه
:

1
. مجلسى،
محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بیروت / 1404.

2
. نورى
طبرسى، میرزا حسین، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمکران، چ دوم / 77.

3
. سعادتپرور، على، الشموس المضیئة، نشر احیاء کتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سید
محمدجواد وزیرى.

4
. حرّ
عاملى، محمّد بن الحسن، وسایل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم / 1409.

5
. مکى
عاملى، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقیة، 10 جلدى، دار العالم الاسلامی
بیروت.

6
. نجفى،
محمّد حسن، جواهر الکلام.

7
. طباطبایى
یزدى، محمّدکاظم، عروة الوثقى.

8
. طباطبایى، محمّد حسین، شیعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسین، چ دوازدهم /
76.

9
. نعمانى،
ابن أبی زینب، الغیبة، انتشارات صدوق.

10
. رضوانى،
على اصغر، موعودشناسى، انتشارات مسجد جمکران، چ أوّل / 84.

11
. سیّد ابن
طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضى، قم.

12
. حرّ
عاملى، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدى، مکتبة العلمیة قم.

13
. عاملى،
جعفر مرتضى، دراسة فی علامات الظهور والجزیرة الخضراء، انتشارات دفتر تبلیغات
اسلامی قم ترجمه محمّد سپهرى.

14
. تهرانى،
آغابزرگ، الذریعة إلى تصانیف الشیعة، دار الاضواء، بیروت.

15
. قمی،
عباس، مفاتیح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .

16
. باقى،
محمدرضا، مجالس حضرت مهدى(علیه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.

17
. طوسى،
محمّد بن حسن، الغیبة، انشتارات بصیرتى، چ دوم.

18
. صدوق،
محمّد بن علیّ، کمال الدین، نشر اسلامی 2 جلدى.

19
. صدوق
محمّد بن علیّ علل الشرایع، دار احیاء التراث العربى، چ دوم.

20
. صدر،
سیّد محمّد، تاریخ الغیبة الکبرى، دار التعارف سوریه.

21
. عیاشى،
محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علمیه قم.

22
. کلینى،
محمّد بن یعقوب، اصول کافی، دار التعارف، لبنان.

23
. افتخارزاده، سیّد حسن، گفتارهایى پیرامون امام زمان(علیه السلام)، نشر شفق،
چ چهارم / 79.

24
. سیّد ابن
طاووس، الامان، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم / 1409 هـ.

25
. شیخ
صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین، 4 جلدى، 1413 هـ.

26
. إبراهیم
بن علیّ، کفعمی، المصباح، انتشارات رضى، قم / 1405 هـ.

 


 
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٩
 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com