اللهم عجل لولیک الفرج

انتشار معارف و فضایل اهل بیت علیهم السلام

 
بشارت هایی از حکومت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱
 

پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله فرموده است هنگامی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند همه طبقات امت من چنان در رفاه زندگى نمایند که قبل از وى هیچ بّر و فاجرى بدان نرسیده باشند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : مهدى از میان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت یا هشت یا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمایند که قبل از وى هیچ بّر و فاجرى بدان نرسیده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمین از روئیدنیهاى خود چیزى فرو گذار نمى کند.
متن حدیث:
یکون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنین و الافثمان و الافتسع یتنعم امتى فى زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر یرسل السماء علیهم مدراراً و الا تدخر الارض شیئاً من نباتها .
« کشف الغمه ـ کتاب اربعین حدیث فى المهدى»


 
 
حفظ آبروى مسلمانان توسط امام حسن عسگری (علیه السلام
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱
 
عصر حکومت طاغوتى متوکل (دهمین خلیفه عباسى ) بود، او امام حسن عسکرى علیه السلام را به جرم دفاع از حق ، در شهر سامره به زندان افکنده بود، اتفاقا در آن سال بر اثر نیامدن باران ، قحطى و خشکسالى همه جا را فرا گرفته بود، زمین هاى کشاورزى خشک شده بود و دامها تلف شده بودند، مسلمانان سه روز پى در پى براى نماز استسقاء (طلب باران ) به صحرا رفتند و نماز خواندند، ولى باران نیامد.
ولى روز چهارم، جاثلیق (روحانى بزرگ مسیحی) به همراه مسیحیان بیرون رفتند و دعا کردند و در آن روز باران آمد.
مسلمانان روز پنجم به بیابان رفتند و نماز خواندند، ولى باران نیامد، همین موضوع باعث سرشکستکى مسلمین و آبروریزى شد، عده اى در حقانیت دین اسلام شک کردند، گفتگو و بگو مگو در این باره زیاد شد، و بنابراین بود که روز ششم نیز مسیحیان همراه جاثلیق خود به بیابان براى دعا بروند، اگر آن روز نیز مثل روز چهارم باران مى آمد، آبروى مسلمانان در نزد مسیحیان ، بیشتر مى رفت ، و شرمنده و خوار مى شدند.
متوکل ، بیاد امام حسن عسکرى علیه السلام که در زندان بود، افتاد دستور داد آن حضرت را از زندان بیرون آوردند، متوکل به آن حضرت گفت : «ادرک دین جدک یا ابا محمد! اى ابومحمد، دین جدت (اسلام) را دریاب».
امام حسن عسکرى علیه السلام به همراه چند نفر از خدمتکاران نیز بیرون رفتند، آنگاه آن حضرت به یکى از غلامانش فرمود: «تو نیز به میان جمعیت مسیحیان برو، هنکامى که جاثلیق براى دعا دستهایش را به سوى آسمان بلند کرد، خود را به کنار او برسان ، و در میان دو انگشت دست راستش ، چیزى هست ، آن را بگیر و بیاور».
آن غلام به میان مسیحیان رفت و در صف اول کنار جاثلیق ایستاد و همین که او دستهایش را به طرف آسمان براى دعا بلند کرد، غلام بى درنگ در بین دو انگشت دست راست او استخوانى که سیاه رنگ بود، برداشت ، آن روز مسیحیان و جاثلیق هر چه دعا کردند، باران نیامد، و آسمان صاف و آفتابى شد. و مسیحیان شرمنده بازگشتند. متوکل از امام حسن عسکرى علیه السلام پرسید: این استخوان چیست ؟
ایشان فرمودند: «این استخوان از قبر پیغمبرى برداشته شده است ، و هر گاه استخوان بدن پیامبرى آشکار گردد باران مى آید».
به این ترتیب در آن روز، آبروى از دست رفته مسلمین ، بجاى خود آمد، و عزت و سر بلندى اسلام در نزد مسیحیان ، حفظ گردید.

 
 
امام حسن عسگری علیه السلام
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳٠
 

می‌توان گفت زندگی و شخصیت امام حسن عسکری علیه السلام همچون معصومین دیگر، بدلیل بی‌توجهی بسیاری از پیروانشان هنوز هم آنچنان که باید و شاید در میان عامه مردم شناخته شده نیست و شاید بتوان این نکته را در مورد شناخت امام زمان‌(عج) نیز گفت؛ امیدواریم که با شناخت صحیح حضرت ولی عصر علیه السلام، راه مطلوب و مورد نظر ایشان و دیگر معصومین علیهم السلام را بپیماییم.

امام حسن عسکری(ع) با توجه به خفقان جامعه و ظلم حاکمان زمانه‌شان بیشتر عمرشریف خود را در زندان بسر بردند اما این امر موجب نشد که از کوشش‌هایی علمی و انقلابی فرهنگی مانند تشکیل حوزه علمیه، انجام تالیفات، ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان توسط پیک‌ها و نامه‌ها و تعیین نمایندگان و تلاش‌های آنها و ارتباط با آنها دست بردارند.

نام: حسن علیه السلام.

لقب معروف: عسکری علیه السلام. ابن‌الرضا علیه السلام و سراج.

کنیه: ابومحمد علیه السلام.

پدر و مادر: امام هادی علیه السلام، سلیل علیه السلام (سوسن، حًدْیث).

وقت و محل تولد: روز جمعه هشتم ربیع‌الثانی یا 24 ربیع‌الاول سال 232 هجری قمری در مدینه.

وقت و محل شهادت: هشتم ربیع‌الاول سال 260 ه.ق به دسیسه معتمد (چهاردهمین خلیفه عباسی) در شهر سامرا و در سن 28 یا 29 سالگی به شهادت رسیدند.

مرقد: در شهر سامرا واقع در عراق.

دوران زندگی ایشان را در دو بخش می‌توان ذکر کرد:

1ـ قبل از امامت (22 سال) از سال 232 تا 254 ه.ق.

2ـ دوران امامت (6 سال) از سال 254 تا 260 ه.ق.

حاکمان عصر امامت ایشان عبارتند از:

1ـ مهتدی، چهاردهمین خلیفه عباسی (از سال 255 تا 256)

2ـ معتمد، پانزدهمین خلیفه عباسی (از سال 256 تا 260)

چرا امام حسن عسکری (ع) همواره در زندان بودند؟

شاید بتوان گفت که هیچ یک از امامان، امام حسن عسکریعلیه السلام علیه السلام علیه السلام در خفقان خلفای عصر و در زندان‌ها نبوده اند، تا آنجا که حتی در زندان، جاسوسی را بر ایشان گماشته بودند تا گفتار و رفتارشان را گزارش دهد.

این همه خفقان برای چه بود؟

پاسخ: حکام بنی‌عباس از چند جهت در مورد امام حسن عسکری علیه السلام ترس و نگرانی داشتند و حساس بودند:

1ـ جمعیت شیعیان در آن عصر، به ویژه در عراق، بسیار بود.بنابراین خلفا ترس آن داشتند که آنها قدرت را به دست گیرند و با زعامت و رهبری امام حسن عسکری علیه السلام تاج و تخت عباسیان را واژگون کنند.

2ـ از سوی دیگر باید به این مساله مهم نیز توجه داشت که شیعیان توجه خاصی به امام حسن عسکری علیه السلام داشتند و اموال بسیاری به محضرشان می‌رسانند، تا آنجا که به عنوان مثال، آن حضرت یکبار صدهزار دینار (یعنی صد هزار مثقال طلا) به یکی از دوستان و نمایندگان مورد اطمینانش به نام «علی بن جعفر همانی» دادند تا بین مستمندان و شیعیان در مراسم حج، تقسیم کند، بار دیگر صد هزار دینار برای او فرستادند و بار سوم سی هزار دینار برای او حواله کردند.

3ـ تلاش‌های سیاسی، نامه‌ها و پیک‌ها، فعالیت شاگردان و نمایندگان، حوزه علمیه طاغوت برانداز، گفتار سازنده و حرکت‌بخش امام حسن عسکری(ع و ... همه و همه نشان می‌داد که ایشان نه تنها هرگز تسلیم دستگاه بنی‌عباس نیستند، بلکه زمینه‌سازی فرهنگی و سیاسی عمیق و گسترده‌ای بر ضد آن دستگاه می‌کنند.

4ـ طبق روایات متعدد و متواتر، همه مسلمانان می‌دانستند که سرانجام قائم آل محمد حضرت مهدی عجل الله ظهور می‌کند و واژگونی تاج و تخت شاهان و سلاطین جور در سراسر جهان به دست ایشان است، از طرفی دریافته بودند که این مصلح جهانی از نسل امام حسن عسکری علیه السلام است، بنا بر این در مورد آن حضرت بسیار حساس بودند و احساس خطر می‌کردند و بر همین اساس حضرت مهدی عجل الله از هنگام ولادت (در سال 255) حتی در عصر پدر (تا سال 260) یعنی پنج سال جز برای یاران بسیار مخصوص، مخفی بودند.

تلاش‌های هفت‌گانه امام حسن عسکری (ع)

کوتاه سخن آنکه از بررسی تلاش‌های آن امام علیه السلام و یارانشان فهمیده می‌شود که آن بزرگمرد علم، کمال و سیاست در هفت مورد، تلاش عمیق و چشمگیری داشته‌اند که آنها عبارتند از:

1ـ تشکیل حوزه علمیه و کوشش‌های علمی و انقلاب فرهنگی.

2ـ ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان توسط پیک‌ها و نامه‌ها و تعیین نمایندگان و تلاش‌های آنها و ارتباط با آنها.

3ـ تلاش‌های سری و محرمانه سیاسی.

4ـ پشتیبانی مالی شیعیان از امام حسن عسکری علیه السلام و حمایت مالی آن حضرت از مستضعفان برای حفظ کیان تشیع.

5ـ تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه و روحیه دادن به آنها و سفارش آنها به مقاومت و استقامت در برابر ستمگران.

6ـ آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت.

امام حسن عسکری (ع) در راستای این اصول تا سر حد شهادت ایستادگی کردند و تحت شدیدترین شکنجه‌ها و خفقان‌ها در زندان‌ها، خانه و بیرون خانه، رسالت خود را به جهانیان ابلاغ فرمودند و سرانجام با نیرنگ معتمد عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند.

حوزه علمیه و دانشگاه امام حسن عسکری (ع)

یکی از مهم‌ترین کارهای امام حسن عسکری علیه السلام مانند پدر و اجداد پاکشان، تربیت شاگرد و حفظ فقه تشیع و اندیشه ناب اسلام در برابر دشمنان و مخالفان بود.

ایشان در این راستا با اینکه در شرایط سخت سیاسی به سر می‌بردند و مدت امامتشان شش سال و مدت عمرشان 28 سال بیشتر نبود، تا آخرین حد امکان با گردآوری شاگردان پدر و اجدادشان و تربیت شاگردهای جدید و مطرح کردن بحث‌ها و مناظرات شفاهی و کتبی به تشکیل مجمع علمی عمق و وسیع پرداختند و خط فکری تشیع را از گزند حوادث و برخوردها حفظ نمودند و با پاسخ به شبهه‌ها و سوالات گوناگون از حریم دانشگاه جدشان، امام جعفر صادق علیه السلام محافظت کردند.

تالیفات امام حسن عسکری (ع)

امام حسن عسکری علیه السلام در کنار کارهای علمی، مجموعه‌هایی از تفسیر، روایات، معارف اسلامی و عقاید را تالیف کردند. بعضی از این مجموعه‌ها به صورت نامه‌هایی طولانی بود که برای اشخاص می‌فرستادند، به علاوه روایات بسیار در ابواب فقه و سایر علوم اسلامی توسط افراد مختلف، از آن حضرت نقل شده است.

علامه سیدمحسن امین پنج مجموعه را تحت عنوان تالیفات امام حسن عسکری علیه السلام ذکر کرده که عبارتند از:

1ـ تفسیر معروف قرآن، منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام.

2ـ نامه آن حضرت به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری، مذکور در کتاب تحف‌العقول.

3ـ مواعظ قصار، مذکور در کتاب تحف‌العقول.

4ـ رساله المنقبه، مشتمل بر اکثر احکام حلال و حرام (این رساله در کتاب مناقب، ج 4، ص 424 با نام "المقنعه" ذکر شده است).

5ـ مکاتبات الرجال (کتاب اعیان الشیعه، ج 2، ص 41).

منبع: سیره چهارده معصوم (ع)، محمد محمدی اشتهاردی، چ بهار 1381، نشر مطهر.


 
 
سروده ایت الله وحید خراسانی در وصف، حضرت صاحب العصر و الزمان صلوات الله علیه
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٧
 

تویی پشت و پناه اهل عالم
تویی تاج سر اولاد آدم

تویی چشم و چراغ آفرینش
به تو خرم بهار دین و دانش

تو معصوم از هوی و از خطایی
امین الله در ارض و سمایی

تویی گنجینه اسرار توحید
تویی بالاتر از تعریف و تمجید

تو سرّ مستسرّ کبریایی
تو فیض مستمرّ بر من و مایی

منیر الحق مجلّی الظّلمتی تو
لسان الصّدق و علم و حکمتی تو

تو خیر من تقمّص و ارتدایی
ضیاء و نور أبصار الورایی

چو نور الله لا یطفی تو هستی
شدی خورشید عالمتاب هستی

تو که عالم به علم لا یبیدی
بحق حق که تو حق جدیدی

به این منصب خدایت کرد منصوب
شدی عدل مجسّم علم مصبوب

فروغ روی تو بدر التمام است
ظهور نور تو شمس الظّلام است

تو هستی سیف شاهر نور زاهر
شد علم و قدرت حق در تو ظاهر

تو هستی قائم آل محمد
قیامت رمز ظلّ الله ممتد

رخ او شمع جمع آل یس
تجلّی خدا در طور سینین

امید اوّلین و آخرین است
نوید انبیا و مرسلین است

بود ذکر تو در تورات و انجیل
مزامیر از ظهورت کرده تجلیل

در آیات کتاب الله منزّل
بیان مجملی از آن مفصّل

کند برپا قیامت را قیامش
خدا می داند و جاه و مقامش

تمام انبیا مشتاق رویش
جمیع اولیا در جستجویش

چو قلبش عرش ربّ العالمین است
در عالم امر او نقش آفرین است

رسول الله در شکل و شمائل
وجودش فضل کل، کلّ الفضائل

به او شد منتهی کلّ کمالات
مقامش جامع الشّمل مقامات

مدار دهر آن عالی جناب است
که امر و نهی او فصل الخطاب است

چو فوق عرش و کرسی مسند اوست
ید الله است و ملک اندر ید اوست

کند او متصل ارض و سما را
به حق واصل کند او اولیا را

کسی که باشد عند الله عابد
خدا را بر خلائق هست شاهد

بود اشراق نور الرّب ظهورش
زمین و آسمان روشن به نورش

خودش نور خدا در غیب مستور
ظهورش مظهر نورٌ علی نور

وجودش جود خالق بر خلائق
ضمیرش مخزن اسرار خالق

خلافت از خدا شایسته اوست
که در غیب و شهود، او آیت هوست

شد اسم و کنیه خاتم در او جمع
کمال عالم و آدم در او جمع

ضیاء الله مشرق طلعت اوست
کلام الله ناطق مدحت اوست

که او ماء معین علم و دین است
ظهورش مظهر دین مبین است

نصیبش شد مواریث رسالت
به او شد ختم آیات امامت

نشان ذات بی مثل و مثال است
جلالش آیتی از ذو الجلال است

جمالش مظهر اسماء حُسناست
کمالش مجمع امثال عُلیاست

مرکّب طینتش از علم و از عقل
سرشت او را خدا از صدق و از عدل

بود خیر الوری در خَلق و خویش
شود عرش خدا روشن ز رویش

شب معراج در دیدار خورشید
بسان کوکب درّی درخشید

چو قائم شد مقام آن سرافراز
در آن انوار شد آن نور ممتاز

سرور احمد آن محمود معبود
بود در رؤیت مهدی موعود

رخش شد دلربای قلب عالم
به او وابسته آدم تا به خاتم

چو در حال قیام است و قعود است
چو مشغول رکوع است و سجود است

سلام الله بر او در همه حال
ز حیرت منفعل شد عقل فعّال

چو دید آن انقطاع از ما سوا را
خودش را داده بگرفته خدا را

نزول روح بر او در شب قدر
ملک پابوس او تا مطلع الفجر

بود صاحب زمان و واحد دهر
کند امضای او انفاذ هر امر

ولی امر در تشریع و تکوین
مدار آفتاب و ماه و پروین

وجودش رابط ناسوت و لاهوت
خرد در قدرتش مات است و مبهوت

دهد روح الامین بر درگهش پاس
شرفیاب حضورش خضر و الیاس

ز مغرب آفتابی سر برآرد
که بر هفت آسمان نورش بتابد

به شوق دیدن آن مهر تابان
بیاید ز آسمان فرزند انسان

کند در بند مکر و کید شیطان
زمین گردد محیط امن و ایمان

ملائک بسته صف در خدمت او
خلائق سر به زیر از حشمت او

بود عیسی علمدار سپاهش
ز عقل و وهم برتر جایگاهش

زمین و آسمان در اختیارش
بود روح خدا در انتظارش

که پر سازد زمین از عدل و ایمان
بگیرد داد دین از کفر و طغیان

جدا شد چون سر سلطان عالم
پریشان شد نظام عرش اعظم

از آن رگها چو ثار الله جوشید
زمین و آسمان و عرش لرزید

چو دست انتقام او عیان شد
از آن طوفان جهانی در امان شد

وجودش لطف و جود و فضل و احسان
عصاری علم و حلم وعدل و ایمان

کسی که شد ولی ثار الله
بود سلطان خلق، الحکم لله

تمام فخر آدم علم اسماست
ولی او حامل علم مسمّی است

چو هست او نور هو در آیه نور
بود کنه وجودش سرّ مستور

چو ایمان به او ایمان به غیب است
نشان بی نشان بی شک و ریب است

تعالی الله از این شأن و از این جاه
که شد ربّانی آیات الله

ز حد بگذشته قدر شیعیانش
شدند اخوان خاتم پیروانش

خرد قاصر ز درک آن امام است
که مأمومش چنین عالی مقام است

بود بر عالم و آدم مقدّم
امام حضرت عیسی بن مریم

چو موسی دید آن شأن و مقامات
گذشت از آن ید بیضاء و آیات

تمنّی کرد چون آن مرتبت را
جواب رد شنید این مسألت را

کاین خلعت فقط بر قامت اوست
غرض از خلق آدم دولت اوست

قیامش منتهی الآمال خاتم
مقامش غایة الغایات عالم

ظهورش ترجمان اِنّی اَعلم
وجودش راز و رمز اسم اعظم

به او بر پا زمین و آسمان است
جهان جسم است و او جان جهان است

چو نامش زینت عرش برین است
کجا در دسترس آن نازنین است

امین وحی ربّ العالمین است
امان آسمانها و زمین است

الهی کی شب هجران سر آید
امید عالم امکان بیاید

ببارد بر جهان باران رحمت
در آید آفتاب از ابر غیبت

ز هجر روی او جان بر لب آمد
سر آمد عمر و آن جانان نیامد

خداوندا به سالار شهیدان
به آه زینب و اشک یتیمان

تو بگشا آن ید مشکل گشایش
نمایان کن رخ ایزد نمایش

در آور از ابر آن بدر الدّجی را
عیان کن طلعت شمس الضّحی را

بر آور حاجت ختم النّبییّن
به پا کن دولت طه و یس

همه در انتظار روز موعود
که کی آید دلیل راه معبود

در آرد اهل عالم را ز حیرت
به یمن دولت قرآن و عترت

حکومت می کند با عدل مطلق
شود مصداق جاء الحق محقق

زمان می پرورد عقل مجرّد
به دست قدرت آن سرّ سرمد

کسی که شد ولی عصر والعصر
ظهورش می شود تفسیر والفجر

چو فجری که بود مصداق ساعت
همان ساعت که شد صبح قیامت

قیامت قامتی قائم به عدل است
که حق را مظهر اندر عدل و فضل است

به دست او لوای حمد و تهلیل
کلید قفل تنزیل است و تأویل

دلش مشکات نور حق تعالی است
وجودش بابُ وجه رب اعلی است

لسان الله باشد در بیانش
کلام الله جاری بر لسانش

به دست اوست رتق و فتق هر کار
فلک گردد به دور او چو پرگار

ملقّب شد به جحجاح مجاهد
محوّل شد به او رفع شدائد

نه جولانگاه حسنش در زمین است
که او طاووس فردوس برین است

ز قرب او بحق کس نیست آگاه
من الله است و بالله و الی الله

خرد عاجز ز حلّ این معماست
کسی که سرپرست دین و دنیاست

وجودش اسوۀ موسی و عیسی است
ولیکن اسوۀ آن اسوه، زهراست


 
 
سوال خضرنبی(علیه السلام) از امام حسن(علیه السلام
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
 

حضرت جوادالائمّه(علیه السلام) حکایت می فرماید: روزى امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) به همراه فرزندش ، ابو محمّد امام حسن مجتبى (علیه السلام) ؛ و نیز سلمان فارسى وارد مسجد شدند و چون در گوشه اى نشستند مردم نزد ایشان اجتماع کرده ؛ و مردى خوش چهره با لباس هاى آراسته ، نیز در میان آنان حضور داشت .
پس او خطاب به امیرالمۆمنین علی علیه السلام کرد و اظهار داشت : یا امیرالمۆ منین ! مى خواهم سه مسئله از شما سۆ ال نمایم ؟حضرت امیرالمۆ منین علیه السلام فرمود: آنچه مى خواهى سۆ ال کن .
آن مرد گفت :
اوّل این که انسان مى خوابد روحش کجا مى رود؟
دوّم آن که انسان چرا و چگونه فراموش مى کند؛ و یا متذکّر مى گردد؟
و سوّمین سۆال این است که به چه دلیل و علّتى فرزند شبیه به عمو، یا شبیه به دائى خود مى شود؟
امام علىّ علیه السلام به فرزند خود - حضرت مجتبى (علیه السلام) اشاره کرد و فرمود: اى ابو محمّد! جواب مسائل این شخص را بیان نما
امام مجتبى سلام اللّه علیه فرمود: جواب اوّلین سۆالت این است که چون خواب انسان را فرا گیرد، روح او در هوا بین زمین و آسمان در حال حرکت ، یا سکون مى باشد تا هنگامى که صاحبش حرکتى کند و بیدار شود؛ پس چنانچه خداى متعال اجازه فرماید روح به کالبد او باز مى گردد؛ وگرنه تا مدّت زمانى معیّن بین روح و جسد فاصله خواهد افتاد.
پرسیدی که یادآورى و فراموشى چگونه بر انسان عارض مى شود، بدان که قلب انسان همچون ظرفى سرپوشیده است ، پس اگر انسان بر فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت نماید، دریچه قلب او باز و روشن مى شود و آنچه بخواهد در سینه اش آشکار و هویدا مى گردد، ولى چنانچه صلوات نفرستد و خوددارى کند، قلبش تاریک مى گردد و فکرش خاموش خواهد ماند.
و امّا جواب سوّمین سۆال که گفتى فرزند چگونه شبیه به عمو و یا شبیه به دائى خود مى شود، این است که اگر مرد هنگام زناشوئى و مجامعت ، با آرامش خاطر و بدون اضطراب عمل نماید و نطفه در رحم زن قرار گیرد، فرزند شبیه پدر یا مادر خود خواهد شد.
ولى چنانچه با اضطراب و تشویش زناشوئى و مجامعت انجام پذیرد، فرزند شبیه به عمو یا دائى مى گردد.پس آن شخص اظهار نمود: من شهادت به یگانگى خداوند داده و مى دهم ، و شهادت بر بعثت و رسالت حضرت محمّد صلى الله علیه و آله داده و مى دهم و همچنین شهات مى دهم که تو خلیفه و جانشین بر حقّ پیغمبر خدا خواهى بود.
و سپس نام مبارک یکایک ائمّه اطهار صلوات اللّه علهیم را بر زبان خود جارى ساخت ؛ و شهادت بر امامت و ولایت آن ها داد و بعد از آن خداحافظى کرد و از مسجد خارج شد.آن گاه امیرالمۆ منین علىّ علیه السلام به فرزند خود حضرت مجتبى سلام اللّه علیه فرمود: اى ابو محمّد! به دنبال آن مرد حرکت کن ؛ و برو ببین چه خواهد شد.
حضرت امام حسن مجتبى (علیه السلام) از پدر خود اطاعت کرد و به دنبال آن شخص رفت ؛ و پس از بازگشت چنین اظهار داشت : پدرجان ! مرد چون از مسجد خارج شد، ناگهان ناپدید گشت و او را ندیدم .
امام علىّ علیه السلام فرمود: آیا او را شناختى ؟
حضرت مجتبى (علیه السلام) اظهار داشت : شما بفرمائید، که چه کسى بود؟
آن گاه امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) فرمود: همانا او حضرت خضر پیامبر بود.


 
 
چه کسی پیامبر را به شهادت رساند؟
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٢
 

روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج2ص235)
در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید.
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت.

سنن البخاری ج7ص17 و ج8ص40 و سنن مسلم ج7ص 24و194 - تاریخ طبری ج2ص438 – بخاری گفته است: این روایت را همچنین ابن ابی زناد از هشام از پدرش از عایشه روایت کرده است: السیرة النبویة ابن کثیر دمشقی 4/449 – مسند احمد 6/35)
اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟
ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.
در الطب النبوی ابن جوزی ج1ص66 میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.
این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.
عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (
تفسیرالعیاشی ج1ص200 و بحارالانوار ج22ص516 وج28ص21) و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند.

(بحارالانوار ج22ص516)
در روایت بحارالانوار آمده است که هر چهار نفر (ابوبکر، عمر، عایشه و حفصه) بر مسموم نمودن آن حضرت همدست شده بودند. (
بحارالانوار 22/239 و 246)
و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(
بحارالانوار ج22ص516
منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!!

البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال 11 هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.
منبع:تالار گفتمان عقاید اسلامی برگرفته از کتاب "زندگینامه پیامبر محمد و ابوبکر" تالیف دکتر نجاح الطائی


 
 
علی مع الحق
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٢
 

جابر بن عبدالله انصارى مى گوید: امام على (ع ) براى ما که جمعیت بسیارى بودیم ، سخنرانى کرد، پس از حمد و ثنا فرمود: در پیشاپیش جمعیت چهار نفر از اصحاب محمد (ص ) در این جا هستند که عبارتند از: 1- انس ابن مالک 2- براء بن عازب انصارى 3- اشعث بن قیس 4- خالد بن یزید بجلّى .

سپس رو به یک یک این چهار نفر کرد، نخست روبه انس بن مالک کرد و فرمود : اى انس ! اگر تو شنیده اى که رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) در حق من فرمود: من کنت مولاه فهذا على مولاه ولى امروز گواهى به رهبرى من ندهى ، خداوند تو را به بیمارى برص (پیسى ) مبتلا مى کند که لکه هاى سفید آن ، سر و صورت را فرا مى گیرد و عمامه ات آن را نمى پوشاند.

سپس به اشعث رو کرد و فرمود: اما تو اى اشعث ! اگر شنیده اى که پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حق من چنین گفت ، ولى اکنون گواهى ندهى آخر عمر، از هر دو چشم کور مى شوى و اما تو اى خالد بن یزید!، اگر در حق من چنین شنیده اى و امروز کتمان کنى و گواهى ندهى ، خداوند تو را به مرگ جاهلیت بمیراند.

و اما تو اى براء بن عازب ! اگر شنیده اى که پیامبر(صلی الله علیه وآله ) در حق من چنین فرمود: و اینک گواهى به ولایت من ندهى ، در همان جا مى میرى که از آن جا به سوى مدینه هجرت کردى .

(این چهار نفر، آن چه در روز غدیر از پیامبر (ص ) شنیده بودند که آن حضرت ، على (ع ) را رهبر بعد از خود قرار داد، کتمان کردند)

جابر بن عبدالله انصارى مى گوید: سوگند به خدا بعد از مدتى من انس بن مالک را دیدم که بیمارى برص گرفته به طورى که عمامه اش نمى تواند لکه هاى سفید این بیمارى را از سر و رویش بپوشاند.و اشعث را دیدم که از هر دو چشم کور شد، و مى گفت : «سپاس ‍ خداوندى را که نفرین على (ع ) در مورد کورى دو چشم در دنیا بود، و مرا به عذاب آخرت نفرین نکرد که در این صورت براى همیشه در آخرت ، عذاب مى شدم ».

خالد بن یزید را دیدم که در منزلش مرد، خانواده اش خواستند او را در منزل دفن کنند، قبیله کِنده با خبر شدند، و هجوم آوردند و او را به رسم جاهلیت کنار در خانه ، دفن کردند، و به مرگ جاهلیت مرد.و اما براء بن عازب ، معاویه او را حاکم یمن کرد، و او در یمن از دنیا رفت ، همان جا که از آن جا هجرت کرده بود (آن هم در حالى که حاکم از ناحیه ظالم بود).

منهاج البراعه ، ج 12، ص 216 (به نقل از خصال و امالى صدوق ) و المواعظ العددیه ، ص 126

 


 
 
آخرین‌لحظات‌زندگی‌پیامبر(صل الله علیه و اله)چگونه‌گذشت؟
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱
 

در یکی از روزهای بیماری در حالی که سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین کشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است که من از میان شما غائب گردم، اگر به کسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر کس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم.


در این موقع مردی برخاست و عرض کرد: چندی قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی به من کمک کنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر کسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.
در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی که بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد، من اکنون آماده گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر یک تعارف اخلاقی نبود؛ بلکه جداً مایل بود حتی یک چنین حقوقی را که هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شکم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلکه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین کند.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص کند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشکبار و گردن‌های کشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند که جریان به کجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شکم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور که او از پیامبر اسلام در گذشت.

فروغ ابدیت جلد2، صفحات 864- 865


 
 
امام حسن علیه السلام
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱
 
قال الامام الحسن المجتبی علیه السلام: مَکارِمُ الاَْخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطاءُ السّائِلِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الْمُکافاتُ بِالصَّنائِعِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ، وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ وَ قِرْىُ الضَّیفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاءُ.»
امام حسن مجتبی علیه السلام فرموده‌اند: ده خصلت نیک از مکارم و فضائل اخلاق است :1 ـ راستگویى 2 ـ صداقت و راستى در وقت سختى و گرفتارى 3 ـ بخشش به سائل 4ـ خوش خُلقى 5 ـ پاداش در مقابل کارها و ابتکارات 6 ـ پیوند با خویشان 7ـ حمایت از همسایه 8ـ حق شناسى درباره دوست و رفیق 9 ـ میهمان نوازی 10 ـ در رأس همه این‌ها شرم و حیا.

 
 
امام الزمان عجل الله فرجه و کربلا
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
 

راجع به اینکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبی را می گویند و با چه سخنانی آغاز خواهند نمود، روایاتی است، از جمله ی آنها روایتی است که محدّث بزرگوار مرحوم شیخ علی یزدی حائری متوفای سال 1333 هـ.ق نقل کرده است. او می گوید: زمانی که قائم آل محمد علیهم السلام ظهور کند، ما بین رکن و مقام می ایستد و پنج ندا می دهد:

1. اَلا یا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.

2. اَلا یا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.

3. اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً.

4. الا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین طَرَحُوهُ عُریاناً.

5. اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج 2 ، ص 282)

آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم، آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده، بیدار باشید ای اهل جهان که جدّ من حسین را تشنه کام کشتند، بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را روی خاک افکندند، آگاه باشید ای جهانیان که حق جد من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند.

طبق این نقل، سه ندای اخیر، مخصوص و ویژه ی جد بزرگوارش امام حسین (ع) است و مصائب جگرخراش آن سید ابرار را بازگو می کند و اذیت و آزارهای جانکاهی که بر آن حضرت در صحنه ی خونین کربلا رفت، را یادآوری می فرماید.

 

 

 

نخست از قتل جدّ خود سخن می گوید که خود اعظم المصائب و بزرگترین فاجعه، در جهان اسلام به شمار می آید. و در کنار همین مطلب و همراه آن مصیبت تأثرانگیز و رقّت بار، عطش امام حسین (ع) را یاد می کنند، مصیبتی که هیچکس آن را توجیه نمی کند و حتّی درباره دشمن خود نپسندیده و روا نمی دارد و به حقیقت، لکه ننگین و عاری بر دامن بنی امیه و آل زیاد- علیهم اللعنه- و سپاه دیو و دد صفت کوفه و شام گردید که برای ابد قابل رفع و زوال و شستشو نخواهد بود. آنگاه مصیبت رقت انگیز دیگری را از جدّ خود حسین (ع) ذکر می کنند و آن روی خاک افکندن بدن مبارک آن حجت بالغه ی الهی است که در هیچ منطق و مکتبی روا نبوده و نیست. و همراه تذکر این مصیبت، نکته ی دیگری را ذکر می کنند که دلها را می شکافد و اشک غم و اندوه را بر گونه، روان می سازد و آن مصیبت عریان کردن بدن نازنین آن امام معصوم و آن انسان آزاده ی خداجو و با عظمت است که خود پناه مستضعفان و محرومان و نقطه ی بارز امید اهل ایمان بلکه مطلق انسان ها بود.

راستی چه کسی می تواند تحمل این فاجعه ی بزرگ را بکند که بدن مقدس ولی اعظم پروردگار را برهنه روی خاک بیندازند؟

در آخر، از بزرگترین فاجعه ای که در کربلا صورت گرفت و به دست آن وحشی صفتان دور از انسانیت بر بدن مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) واقع شد، سخن می گویند و آن موضوع کوبیده شدن نازنین پیکر تقوا و طهارت، بدن مقدس حسین (ع) است. موضوعی که هیچ کسی که کمترین مراتب انسانیت را دارا باشد آن را نمی پذیرد و صحّه بر آن نمی گذارد و با هیچ منطقی قابل توجیه نیست. موضوعی که هر چند انسان به کشتن دشمن سرسخت خود رضا دهد، بدان رضا نخواهد داد. مصیبتی که انسان متعارف و خالی از کینه و پستی، تاب شنیدن آن را ندارد و به حقیقت، انسان از وقوع آن در کربلا آن هم نسبت به بدن پسر ریحانه ی پیامبر اکرم (ص)، شرمسار و سربزیر گردید.


 
 
رحمت واسعه
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
 

علامه امینی چنین نقل می کند:

پدر و مادری ناصبی دشمن اهل بیت بچه دار نمی شدند. مادر نذری کرد که اگر خدا به او پسری بدهد او را به راهزنی بر زائرین امام حسین (علیه السّلام) و کشتن ایشان قرار دهد !!

اتفاقاً بچه دار شده و بچه ی آن ها هم پسر بود، وقتی که به حد رشد و بلوغ رسید، پدر و مادر قضیّه ی نذر خود را به او گفتند: آن جوان قبول کرده و آمد در نواحی مسیّب که در نزدیکی کربلاست، منتظر کاروان زائرین ماند.

در همان هنگام، خواب بر وی غلبه کرد و قافله ی زائرین قبر امام حسین (علیه السّلام) گذشت در حالی که گرد و غبار زوّار بر بدن این جوان نشست، در همان حال در عالم رؤیا دید که قیامت برپا شده و فرمان آمده است او را به آتش دوزخ اندازند، وقتی در آتش افتاد متوجه شد آتش بدن او را نمی سوزاند، علت آن را در خواب به او اطلاع دادند که به خاطر گرد و غبار زائر امام حسین (علیه السّلام) آتش بدنش را نسوزاند !!

از خواب بیدار شده و از قصد بد خود برگشت و همان جا توبه کرد و جزء محبّان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت شده و هراسان خود را به قبر شریف حضرت سیدالشهدا رساند.

بعضی می نویسند آمد کربلا و بعضی شعراء به او این شعر را نسبت داده اند.

اِذا شِئْتَ النَّجاةَ فَزُرْ حُسَیْنا
لِکَیْ تَلْقی اِلا لَه قَریرَ عَیْنِا
فَاِنَّ النّارَ لَیْسَ تَمُسُّ جِسْما
عَلَیْهِ غُبارُ زُوّارِ الْحُسَیْنِا

یعنی اگر نجات از آتش می خواهی پس زیارت کن آقا امام حسین (ع) را زیرا غبار زوار حسین (ع) بر او نشسته باشد. 

الغدیر جلد 6


 
 
ایت الله وحید خراسانی
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
 

آیت الله وحید خراسانی از مراجع تقلید  در ادامه درس خارج فقه که در مسجد اعظم قم برگزار گردید همزمان با فرا رسیدن اربعین حسینی و بزرگداشت این ایام با اظهار نگرانی از تبلیغات وسیع فرق ضاله و گروه های تبشیری در کشور اظهار داشتند: امروز وهابیت، بهائیت و مسیحیت در این کشور غوغا میکنند و حکومت دنبال دستگاه خویش است. این دستگاه اطلاعات و تجهیزات کجا می رسد به این جوانانی که در این انحرافات، ضلالات و گردابها افتاده اند ؟!
ایشان در ادامه افزودند: کلیساهای خانگی غوغا می کنند. بهائیت کمر بسته است. تا اینجا که داروخانه های این مملکت را به تملک خویش در آورد. کسی به فکر و دنبال این قضایا نیست. این وظایف، وظیفه حکومت است و باید جلوی انها بایستد.
معظم له در ادامه با ابراز نگرانی از بالا رفتن سن ازدواج، گسترش فقر در کشور و بیکاری جوانان اظهار داشتند: این هیاهو ها مایه ی سرگرمی است! در این مملکت فقر به جایی رسیده است زن 22 ساله برای اداره زندگی کلیه اش را می فروشد و در چنین شرایطی مسیحیت، بهاییت با روش های مخصوص خود و وهابیت با پول جوانان را جذب خویش میکنند.
آیت الله وحید خراسانی در ادامه نصرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را وظیفه فرد فرد شیعیان دانستد.


 
 
امام عصر عجل الله فرجه و صحیفه سجادیه
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
 

علامه محمد تقی مجلسی (مجلسی پدر،متوفی 1070 ه.ق) در کتاب "روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه "جلد چهاردهم صفحه 419 ، در ضمن احوال متوکل بن عمیر، راوی صحیفه سجادیه، داستان تشرفشان به محضر مبارک حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) را نقل می نمایند که حضرت در این تشریف نسبت به اهتمام به صحیفه سجادیه سفارش می فرمایند .
ایشان می گویند: من در اوایل بلوغ طالب بودم مرضات خداوندی را و ساعی بودم در طلب رضای او و مرا از ذکر جنابش قراری نبود :
تا آن که دیدم در میان بیداری و خواب که صاحب الزمان صلوات الله علیه ایستاده در مسجد جامع قدیم که در اصفهان است قریب به طنابی که الان مدرس من است پس سلام کردم به آن جناب وقصد کردم که پای مبارکش را ببوسم پس نگذاشت مرا و گرفت مرا پس بوسیدم دست مبارکش را و پرسیدم از آن جناب مسائلی را که مشکل شده برمن 
آنگاه گفتم ای مولای من میسر نمیشود برای من که برسم به خدمت جناب تو پس عطا کن به من کتابی که همیشه عمل کنم به آن پس فرمود که من عطا کردم به جهت تو کتابی به مولا محمد تاج ومن در خواب او را میشناختم.
سپس فرمود برو بگیرید آن کتاب را از او . پس بیرون رفتم از در مسجدی که مقابل روی آن جناب بود ، به سمت داربطیخ که محله ایست در اصفهان . پس چون رسیدم به آن شخص و مرا دید گفت : تو را صاحب الامر علیه السلام فرستاده نزد من؟ گفتم : آری!
پس بیرون آورد از بغل خود کتاب کهنه ای .چون باز کردم آن را و ظاهر شد برای من که آن کتاب دعاست. پس بوسیدم آن را و بر چشم خود گذاشتم و برگشتم از نزد او و متوجه شدم به سوی صاحب علیه السلام و بیدار شدم و آن کتاب با من نبود.
پس شروع کردم در تضرع و گریه و ناله به جهت فوت آن کتاب تا طلوع فجر پس چون فازغ شدم از نماز و تعقیب ، در دلم چنین افتاده بود که مولانا محمد همان شیخ بهاءی است و نامیدن حضرت اورا به تاج به جهت اشتهار اوست در میان علما پس چون رفتم به مدرس او که در جوار مسجد جامع بود دیدم او را که مشغول است به مقابله صحیفه کامله و خواننده سید صالح امیر ذولفقار گلپایگانی بود .
پس ساعتی نشستم تا فارغ شد از آن کار و ظاهر آن بود که کلام ایشان در سند صحیفه بود لیکن به جهت غمی که بر من مستولی بود نفهمیدم سخن او و سخن ایشان را و من گریه میکردم سپس رفتم نزد شیخ و خواب خود را به او گفتم و گریه میکردم به جهت فوت کتاب پس : شیخ گفت بشارت باد تو را به علوم الهیه و معارف یقینیه و تمام آنچه همیشه میخواستی .
پس قلبم ساکن نشد بیرون رفتم با گریه و تفکر تا در دلم افتاد که بروم به آن سمتی که در خواب به آنجا رفتم پس چون رسیدم به محله دار بطیخ دیدم مرد صالحی را که اسمش آقا حسن بود و ملقب به تاج پس چون رسیدم به او سلام کردم بر او گفت : یا فلان کتاب وقفی نزد من است که هر طلبه که از آن میگیرد عمل نمی کند به شروط وقف و تو عمل میکنی به آن بیا و نظر کن به این کتب و هر چه را محتاجی به آن بگیر:
پس با او رفتم در کتابخانه او اول کتابی که به من داد کتابی بود که در خواب دیده بودم پس شروع کردم در گریه و ناله و گفتم مرا کفایت میکنم و در خاطر ندارم که خواب را برای او گفتم یا نه .
و آمدم نزد شیخ و شروع کردم در مقابله با نسخه او که جد پدر او نوشته بود از نسخه شهید و شهید رحمت الله نسخه خود را نوشته بود از نسخه ی عمید الروسا و ابن سکون و مقابله کرده بود با نسخه ابن ادریس بدون واسطه یا به یک واسطه و نسخه ای که حضرت صاحب الامر به من عطا فرمود از خط شهید نوشته شده بود و نهایت موافقت داشت با آن نسخه حتی بر نسخه های که در حاشیه آن نوشته شده بود .
و بعد از آن فارغ شدم از مقابله شروع کردند مردم در مقابله نزد من و به برکت عطای حجت علیه السلام صحیفه کامله در بلاد مانند آفتاب طالع در هر خانه و خصوصا در اصفهان زیرا که برای اکثر مردم صحیفه های متعدد است و اکثر ایشان صلحاء از اهل دعا شدند و بسیاری از ایشان مستجاب الدعوه و این آثار معجزاتی است از حضرت صاحب علیه السلام و آنچه خداوند عطا فرمود به من به سبب صحیفه ، احصای آن را نمیتوانم بکنم.
علامه محمد باقر مجلسی ( مجلسی پسر، متوفای 1110 ه ق ) در جلد 107 کتاب شریف بحارالانوار صحفه 43 و مرحوم محمد نوری (متوفای 1320 ه ق) در حکایت شصت وچهارم کتاب نجم الثاقب به این تشرف اشاره فرموده ند.


 
 
توصیه خواندنی امام حسن عسگری(علیه السلام) به شیعیان
نویسنده : محمد جعفری - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٦
 

امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمود: شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش می‌کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله و سلم)براى همین آمده است.
در میان جماعت‌هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى‌شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى‌سازد.
تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم.
در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى‌گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا مى‌سپارم، و سلام بر شما.

متن حدیث:

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.»:
لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ. أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.»